پس حواء پسر پاكيزهء مباركى را به دنيا آورد ، همين كه روز هفتم شد آدم عليه السلام او را شيث نام گذاشت .
خداوند به آدم وحى كرد ، همانا اين پسر هبهاى ( بخششى ) از طرف من است بنابراين او را هبة اللَّه نام بگذار ! همين كه هنگام مرگ آدم فرا رسيد خداوند به او وحى كرد : اى آدم ! من تو را مىميرانم و روح تو را روز فلان به جانب خود بالا مىبرم !
به بهترين فرزندت يعنى همان كه من به تو بخشيدم وصيّت كن ! و آنچه از اسماء و اسم اعظم كه به تو آموختم به او تعليم ده و آن را در جعبهاى بگذار ! من دوست دارم كه زمين من از عالمى كه علم مرا بداند و به حكم من داورى كند خالى نماند تا من او را حجّت خود بر خلق قرار دهم .
پس آدم عليه السلام همهء فرزندانش را از زن و مرد جمع كرد و به ايشان گفت :
فرزندان من ! خداوند به من وحى كرد كه روح مرا به درگاه خود مىبرد و دستور داده است كه من به بهترين فرزندانم وصيت كنم كه هبةاللَّه است و خداوند او را براى شما پس از من برگزيده است .
شما از او حرف شنوايى داشته باشيد و از فرمان او اطاعت كنيد زيرا كه او وصىّ و خليفه من بر شماست . همهء آنها پس از شنيدن سخنان آدم عليه السلام گفتد : ما از او حرف شنوا و مطيع امر او هستيم و با او مخالفت نمىكنيم .
پس از آن آدم عليه السلام دستور داد صندوقى فراهم كردند سپس علم خود و اسماء و وصيّت را داخل آن گذاشت و آن را به هبةاللَّه داد و در آنباره او را به نزديك خود طلبيد و به وى گفت : هبةاللَّه ! چون من درگذشتم مرا
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 341
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٣٤١