قسّبن ساعده
1 - صدوق از محمّدبن مسلم نقل كرده است ، مىگويد : امام باقر عليه السلام فرمود : « زمان فتح مكه در آن بين كه روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در كنار كعبه بود ناگهان جمعى از راه رسيدند و به آن حضرت سلام دادند ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پرسيد : اين قوم چه كسانى هستند ؟ گفتند : فرستادگان بكربن وائل هستيم . فرمود : آيا نزد شما نشانهاى از ماجراى قسّبن ساعدهء ايادى هست ؟ گفتند : آرى يا رسول اللَّه . فرمود : او چه كرد ؟ گفتند :
او از دنيا رفت .
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : سپاس خداوندى را كه پروردگار مرگ و زندگى است ، هر كسى تلخى مرگ را مىچشد ! گويى من قسّبن ساعدهء ايادى را در بازار عكاظ مىنگرم كه سوار بر شتر سرخ فام است او براى مردم سخنرانى مىكند و مىگويد : اى مردم جمع شويد ! و چون جمع شديد ، خاموش باشيد و چون خاموش شديد ، گوش فرا دهيد و چون گوش داديد ، بشنويد و چون شنيديد به خاطر بسپاريد و چون به خاطر سپرديد باور كنيد ! بدانيد كه هر كه زنده باشد مىميرد و هر كه بميرد از ميان برود و هر كه از بين رفت ديگر بر نمىگردد . همانا در آسمان خبرى و در زمين عبرتها است ( آن ) سقفى برافراشته و ( اين ) گهوارهاى نهاده است و ستارگانى در رفت و آمدند و شبى در گردش و درياهاى آبى خشك نشدنى است .
قسّ سوگند ياد مىكرد كه اين بازيچه نيست و به يقين در ماوراى اين شگفتيهاست . مرا چه مىشود كه مىبينم مردم مىروند و بر نمىگردند ،