است ، مىگويد : محمّدبن مسلم از مردم كوفه خدمت ابوجعفر عليه السلام مىرفت و ابوجعفر ( امام باقر ) عليه السلام فرمود : « مژده باد كسانى را كه ( به ياد خدا ) مطمئن و آرامند ! » محمّدبن مسلم ثروتمند و بزرگوار بود .
امام باقر عليه السلام به او فرمود : « فروتن باش ! » او زنبيل كوچكى از خرما را برد و بر در مسجد نهاد و شروع كرد به خرمافروشى ، كسانى آمدند و گفتند : تو آبروى ما را بردى ! گفت : مولاى من مرا به چيزى دستور داده است كه من بايد اين زنبيل خرما را بفروشم ! گفتند : اگر ناگزير بايد چنين كارى را بكنى پس در جمع آسيابانان كار كن ! سپس آسيايى را به او دادند پس جلوى آسيا نشست و شروع به آسيابانى نمود . » . « 1 »
2 - از ابونصر نقل كرده است ، مىگويد : از عبداللَّهبن محمّدبن خالد راجع به محمّدبن مسلم پرسيدم ، گفت : او مردى شريف و ثروتمند بود ، امام باقر عليه السلام به او گفت :
« محمّد ! فروتن باش ! » همين كه به كوفه برگشت زنبيل كوچكى از خرما با ترازو برداشت و بر در مسجد جامع نشست و صدا مىزد : خرما ! خرما ! فاميلش به سراغ او آمدند و گفتند : تو آبروى ما را بردى ! در جواب آنها گفت : مولاى من به من دستورى داده است كه من هرگز مخالفت نمىكنم و دست بر نمىدارم تا وقتى كه خرماهاى اين زنبيل را بفروشم .
بستگانش به او گفتند : اگر چارهاى ندارى جز اين كه بايد خريد و فروش كنى پس در بازار آسيابانان مشغول شو ! او سنگ آسيايى و شترى تهيه كرد و شروع به آسيابانى نمود » و گويند : او از عابدان زمان خود بود . « 2 »
هامش
( 1 ) - رجال كشى : ص 147 .
( 2 ) - همان : ص 148 .