« مردم جز سه نفر مرتد شدند ، سلمان ، ابوذر و مقداد .
راوى مىگويد : گفتم : آن كه تريد كرد ( صحيح : ترديدى نكرد ) و چيزى در دلش نگذشت مقداد بود امّا سلمان در دلش گذشت كه اميرالمؤمنين عليه السلام اسم اعظم دارد ، اگر به زبان بياورد زمين همهء آنها را در خود فرو مىبرد ، و او همچنان در خود فرو رفته بود و عقده گلويش را مىفشرد تا اين كه مثل غدهاى زير پوست ماند ؛ اميرالمؤمنين عليه السلام به او رسيد و فرمود : اى بندهء خدا ! اين از آن بابت است ، بيعت كن ! او بيعت كرد .
و اما ابوذر را اميرالمؤمنين عليه السلام دستور به آرامش داد و او را در راه خدا ملامت ملامتگرى باز نمىداشت ، او نتوانست حرف نزند پس عثمان با وى برخورد و او را فرمان داد . سپس مردم پس از آن برگشتند . نخستين كسى كه برگشت ؛ ابو ساسان انصارى ، ابو عمره و شتِيره بود و اينان هفت تن بودند . و كسى حق اميرالمؤمنين عليه السلام را نمىشناخت جز اين هفت تن . » . « 1 »
9 - از حسينبن صهيب . . . « 2 »
11 - شيخ مفيد از بريدبن معاويه نقل كرده است ، مىگويد : امام باقر عليه السلام فرمود :
« پس از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مردم مرتد شدند جز سه تن ؛ مقدادبن اسود ، ابوذر غفارى و سلمان فارسى . سپس مردمانى آگاهى يافتند و بعدها به
هامش
( 1 ) - رجال كشى : ص 16 .
( 2 ) - همان : ص 18 . روايات شمارهء ( 9 و 10 ) را در بخش روايات مربوط به سلمان شمارههاى ( 2 و 3 ) نقل كرديم - م .