« وقتى كه مردم ديدند به گردن اميرالمؤمنين عليه السلام ريسمانى است به سمت پشت مىكشند ، ابوذر دست به روى دست ديگر زد سپس گفت :
كاش دوباره شمشير به دستمان باز مىگشت ! مقداد گفت : اگر بخواهد هر آينه پروردگار عزّوجلّ را بخواند ( بر دشمنان نفرين كند ) و سلمان گفت :
مولاى ما خود بهتر مىداند چه كند . » . « 1 »
7 - از ابوبصير نقل كرده است ، مىگويد : امام باقر عليه السلام فرمود : « پس از آن مهاجران و انصار و ديگران نزد على عليه السلام آمدند و گفتند : به خدا سوگند كه تو اميرالمؤمنينى و از همه كس به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سزاوارتر و شايستهترى ، دست خود را بده تا با تو بيعت كنيم ! به خدا سوگند كه در پاى تو حاضريم بميريم ! على عليه السلام فرمود : اگر راست مىگوييد فردا صبح با سر تراشيده حاضر شويد !
اميرالمؤمنين عليه السلام ، سلمان مقداد و ابوذر سرشان را تراشيدند ولى ديگران نتراشيدند پس از آن بار ديگر برگشتند و آمدند و به آن حضرت گفتند : يا اميرالمؤمنين به خدا سوگند كه تو شايستهترين فردى و از همه كس به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سزاوارترى ، دستت را بده تا با تو بيعت كنيم و سوگند ياد كردند . اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : اگر راست مىگوييد فردا صبح با سر تراشيده بياييد ! و هيچ كس جز آن سه نفر سر نتراشيد .
پرسيدم : عمّار در بين آنها نبود ؟ فرمود : نه . گفتم : پس عمّار هم از مرتدان شد . فرمود : عمّار بعدها همراه على عليه السلام جهاد كرد » . « 2 »
8 - از ابوبكر حضرمى نقل كرده است ، مىگويد : امام باقر عليه السلام فرمود :
هامش
( 1 ) - رجال كشى : ص 13 .
( 2 ) - همان .