سپردم !
امّ سلمه رضى الله عنه از خواب بيدار شد در حالى كه با صداى بلند فرياد مىكشيد : واى پسرم ! مردم مدينه جمع شدند و گفتند : چه چيز اين قدر دلِ تو را به درد آورده است ؟ فرمود : پسرم حسينبن على عليهما السلام را كشتند !
پرسيدند : شما از كجا دانستيد ؟ فرمود : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به خوابم آمد در حالى كه گريان و ژوليده و خاك آلود بود و به من خبر داد كه همان ساعت حسين و اصحابش را به خاك سپرده است ! مردم گفتند : اينها خوابهاى پريشان ( اضغاث و احلام ) است !
فرمود : ساكت باشيد ! كه تربت حسين عليه السلام نزد من است ، پس آن شيشه را براى آنها درآورد ، ديدند ، ( داخل شيشه ) خون تازه است ! » . « 1 »
21 - همو به اسناد خود از امام باقر عليه السلام نقل كرده است ، فرمود : « نجاد آزاد شدهء اميرالمؤمنين عليه السلام نقل كرد كه آن حضرت تيراندازى مىكرد و فرشتگان را ديدم كه يكايك تيرهاى او را به خود او بازمىگرداندند ، در نتيجه كور شدم پس خدمت مولايم حسينبن على عليهما السلام رفتم ، ماجرا را به آن حضرت گفتم ، فرمود : شايد فرشتگان تيرها را به اميرالمؤمنين عليه السلام باز مىگرداند ؟ گفتم : آرى . پس دست خود را روى چشمم كشيد ، به قدرت خدا بينائيم را باز يافتم » . « 2 »
22 - ابن شهرآشوب از امام باقر عليه السلام نقل كرده است ، فرمود : « امام حسين عليه السلام در حضور امام حسن عليه السلام به احترام آن حضرت سخن نمىگفت و محمّدبن حنفيّه نيز در حضور امام حسين عليه السلام به احترام او
هامش
( 1 ) - الثّاقب فى المناقب : ص 330 .
( 2 ) - همان : ص 344 .