أَمْرِنا رَشَداً
« 1 »
» .
« 2 »
88 - از حارث بن احول روايت كرده است ، مىگويد : من از امام باقر عليه السلام شنيدم كه مىفرمود : « رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به على عليه السلام فرمود : وقتى كه مرا به آسمان بردند ، در بهشت رودخانهاى ديدم سفيدتر از شير و شيرينتر از عسل كه ابريقهايى در آن به شمارِ ستارگان آسمان بود ، بر كنار آن قبه هايى از ياقوت سرخ و درّ سفيد ، پس جبرئيل عليه السلام بال خود را به كنار آن رود زد ناگهان مُشكى بسيار خوشبو پديد آمد . سپس فرمود :
به خدايى كه جان محمّد صلى الله عليه و آله و سلم در دست قدرت اوست در بهشت درختى بود كه صداى تسبيح زيبايى از او بر مىخاست كه اولين و آخرين نظير آن را نشنيدهاند .
ميوه آن درختان ، پستانهايى چون انار است كه به دست مرد مىافتد و آن را مىشكافد در حالى كه هفتاد خلعت داخل آن است . يا على ! مؤمنان روى كرسى هايى از نور قرار دارند و خود برجستگانند و تو پيشواى آنانى در حالى كه دو كفش برپا دارند كه بند آنها تا هر جاى بهشت را كه بخواهد روشن مىكند ، در آن ميان كه مؤمن چنين وضعى را دارد ناگهان زنى از بالاى سر ايشان بر آن مؤمن مىنگرد و مىگويد : سبحان اللَّه ! اى بندهء خدا ! آيا براى ما از تو بهرهاى نيست ؟ پس آن مؤمن مىپرسد ، تو كيستى ؟ جواب مىدهد : من از آن زنانى هستم كه خداوند مىفرمايد :
هامش
( 1 ) - كهف / 10 : گفتند : پروردگارا ! ما را از سوى خودت رحمتى عطا كن و راه نجاتى براى ما فراهم ساز !
( 2 ) - بحارالانوار : 39 / 146 و 147