تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
سلام دادند تو هم سلام بده ! عثمان بپاخاست و گفت ، و كسى با او سخنى نگفت او هم آمد و نشست . پس اميرالمؤمنين عليه السلام به سلمان فرمود : تو جلو برو و بر ايشان سلام بده ! سلمان برخاست و جلو رفت و مثل گفتهء آن سه نفر را گفت ، ناگهان كسى از داخل غار گفت : تو بنده‌اى هستى كه خداوند قلب تو را به ايمان آزموده است و تو از خير و به جانب خيرى ولى ما مأموريم كه نبايد پاسخ دهيم مگر به پيامبران و اوصياى پيامبران . پس سلمان هم آمد و نشست . اميرالمؤمنين عليه السلام بپاخاست و فرمود : سلام بر شما اى برگزيدگان خدا در زمينش اى كسانى كه به پيمان الهى وفا كرديد ، شما جوانمردان نيكوييد ! ناگهان صداى دسته جمعى آمد : و بر تو سلام باد اى اميرالمؤمنين و اى سرور مسلمين و پيشواى پرهيزگاران و رهبر نخبگان . به خدا سوگند رستگار است آن كه تو را دوست دارد و نگونبخت است هر كه با تو دشمنى كند . پس اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : چرا جواب سلام همراهان مرا نداديد ؟ گفتند : يا اميرالمؤمنين ! ما زندگانى هستيم كه از سخن گفتن ممنوعيم و پاسخ نمىدهيم مگر به پيامبران يا وصى پيامبر ، و بر تو و اوصياى پس از تو درود و سلام باد ! تا اين كه حق خدا به دست ايشان آشكار گردد . سپس ساكت شدند و اميرالمؤمنين عليه السلام به همان منشبه فرمان داد ، بساط را بلند كرد سپس به مدينه بازگرداند در حالى كه آنها همچنان روى آن بساط بودند و به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ماجرا را نقل كردند . خداى تعالى مىفرمايد :
« إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 232 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى