زمان خلافت ابوبكر در مورد نماز اختلاف داشتند و با على عليه السلام مخالفت كردند خورشيد آشكارا تكلم كرد و گفت : حق از آنِ او و به دست او و با اوست ، مردم قريش و حاضران همگى شنيدند .
و بار ششم موقعى بود كه على عليه السلام خورشيد را فرا خواند و در همان لحظه آمد و سطلى از آب را آورد و آن حضرت با آن آب وضو گرفت ، و پرسيد : تو كيستى ؟ گفت : منم آفتاب تابان .
و نوبت هفتم به هنگام وفات آن حضرت آمد و سلام داد ، امام عليه السلام با او و او با امام عليه السلام پيمان بست » . « 1 »
81 - همو به اسناد خود از امام باقر عليه السلام نقل كرده است ، فرمود :
« رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به شدت مريض شد با آن حال وارد مسجد شد ، ديد گروهى از انصار هستند . فرمود : آيا شما را خرسند مىكند كه بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم وارد شويد ؟ گفتند : آرى . پس به ايشان اجازه داد ، وارد شدند ، على عليه السلام آمد و بالا سر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نشست و دستش را از زير لحاف ما بين سينهء رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم درآورد ناگهان متوجه شد كه تب به شدت او را درهم مىكوبد ! فرمود : اى تب از تن رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بيرون شو ! و زود ترك كن ! رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بلند شد و نشست در حالى كه هيچ ناراحتى نداشت ، فرمود : پسر ابوطالب ! به يقين ويژگىهاى خوبى را به تو دادهاند تا آنجا كه تب هم از تو فرمان مىبرد ! » . « 2 »
82 - و نيز به اسناد خود از امام باقر عليه السلام نقل كرده است كه آن حضرت كسانى را كه على عليه السلام با آنها جنگيد ، ياد كرد و گفت : « بدانيد كه جرم آنها
هامش
( 1 ) - مناقب : 1 / 463 .
( 2 ) - همان : 1 / 472 .