نسل من هوشيارند . و من چون دقت كردم در سيماى او آنچه را كه داشت فهميدم . » . « 1 »
7 - از محمّدبن مسلم به نقل از امام باقر عليه السلام آورده است ، فرمود : « در آن بين كه اميرالمؤمنين عليه السلام ميان مسجد كوفه نشسته بود در حالى كه شمشيرش را حمايل و سپرش را به پشت خود انداخته بود ناگهان زنى . . .
اميرالمؤمنين عليه السلام نگاه تندى به وى كرد سپس فرمود : دروغ گفتى اى گستاخ اى بدزبان و اى كسى كه از غير راه باردارى زنان باردار مىشوى و چون زنان ديگر عادت ماهيانه را نمىبينى ! . . .
آن زن گفت : به خدا سوگند كه پسر ابوطالب آنچه را كه در من بود خبر داد ، و به خدا سوگند كه من چون زنان ديگر عادت ماهيانه نمىبينم . . .
عمروبن حريث نزد اميرالمؤمنين عليه السلام برگشت و گفت : پسر ابوطالب اين كاهنى چيست ؟
فرمود : واى بر تو پسر حريث اين كار من كهانت نيست . . . و من پس از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و امامان از نسل من هوشيارانند ! » « 2 »
9 - « 3 » همو از زراره نقل كرده است ، مىگويد : در مدينه بودم ، همين كه مركبهايشان را بستند چيزى از يك پيشامد تازهاى در دلم گذشت خدمت امام باقر عليه السلام رسيدم و اجازهء ورود خواستم پرسيدند : « كيستى ؟ » عرض
هامش
( 1 ) - بصائرالدّرجات : ص 354 .
( 2 ) - همان : ص 356 . موارد نقطه چين تكرار شمارهء قبلى ( 6 ) بود ، تنها به موارد متفاوت بسنده كرديم - م .
( 3 ) - همان . حديث شمارهء ( 8 ) منهاى داستان زن شاكيه ، عيناً تكرار شمارههاى ( 6 و 7 ) بود - م .