نيست . على عليه السلام با شنيدن سخنان آن زن مدتى به طرف او نگاه كرد سپس فرمود : اى گستاخ ! اى بد زبان ! و اى كسى كه از غير راهى كه زنان باردار مىشوند ، باردار مىشوى !
راوى مىگويد : آن زن با شنيدن سخنان اميرالمؤمنين عليه السلام پا به فرار گذاشت ، در حالى كه داد و فرياد مىكرد و مىگفت : واى بر من ! واى بر من ! اى پسر ابوطالب به راستى راز مرا كه پوشيده بود فاش كردى .
راوى مىگويد : عمروبن حريث به آن زن رسيد ، گفت : اى بندهء خدا چه بود كه تو با سخنان مسرّت بخش با على عليه السلام روبرو شدى سپس او جملهاى گفت كه تو با داد و فرياد پا به فرار گذاشتى ؟ !
آن زن گفت : به خدا سوگند كه على عليه السلام به حق خبر داد و آنچه را كه از روز اول ازدواج از شوهرم و از پدر و مادرم پنهان داشتم او به من گفت .
عمرو كه خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام بود برگشت و گفتههاى آن زن را به عرض آن حضرت رساند و گفت : ما شما را به كهانت نمىشناختيم ! اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : واى بر تو اى عمرو ! اين كار به كهانت ربطى ندارد ، بلكه خداوند روحها را دو هزار سال پيش از بدنها آفريد و چون روحها را در بدنها آميخت ميان چشمان مردم ( در پيشانى آنها ) نوشت :
مؤمن يا كافر ! در حالى كه نه آنها امتحان شده بودند و نه به قدر گوش موشى كار بد و خوب انجام داده بودند . سپس همين را در قرآن بر پيامبرش نازل كرد و فرمود :
« إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ »
« 1 » و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم متوسّم ( هوشيار ) بود و پس از او من و پس از من امامان از
هامش
( 1 ) - حجر / 15 : در اين ( سرگذشت عبرتانگيز ) نشانه هايى است براى هوشياران .