تندى از مقابل روبرو شد ، ناگزير نشست تا تندباد رد شد .
آنگاه بلند شد ، دوباره باد وزيدن گرفت ، ناچار نشست تا رد شد . باز بار ديگر با تندباد برخورد و نشست تا باد گذشت سرانجام برخاست و رفت .
همين كه خدمت پيامبر رسيد ، فرمود : يا اباالحسن چه چيز مانع حركت تو شد ؟ عرض كرد : چند نوبت با تندباد برخوردم ، به طورى كه مرا از جا لرزاند ! پيامبر فرمود : يا على ! آيا دانستى كه چه بود ؟ عرض كرد : نه ، فرمود : ابتدا جبرئيل عليه السلام با هزار فرشته آمدند و به تو سلام دادند و گذشتند سپس ميكائيل با هزار فرشته آمد و سلام دادند و گذشتند و آن گاه اسرافيل با هزار فرشته آمدند و سلام دادند و از كنار تو عبور كردند . » . « 1 »
3 - از امام صادق عليه السلام از قول پدر بزرگوارش و از پدران گرامش نقل كرده است كه على عليه السلام غلهاى كه از ملك خودش « ينبع » برداشت مىكرد و از آنها غذا فراهم مىكرد ؛ نان و روغن و خرماى عجوه ( نوعى خرماى مرغوب ) . و از محصول آن ، نان خيس كرده در آب را خودش ميل مىكرد و نان و گوشت را به مردم مىخوراند و گاهى خود نيز گوشت مىخورد » . « 2 »
4 - از حسين بن علوان ، به نقل از امام صادق ، از قول امام باقر عليه السلام آورده است ، فرمود : « رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در يكى از جنگها على عليه السلام را فرستاد ولى بعداً نيازى به او افتاد پس مقدادبن اسود را نزد وى گسيل
هامش
( 1 ) - قرب الاسناد : ص 53 .
( 2 ) - همان : ص 54 .