اما « باء » دست قدرت خدا بالاى سرخلق است و او منزّه و برتر از آن چيزهايى است كه شريك او مىدانند . و اما « كلمن » پس « كاف » كلام خداست كه كلمات او را دگرگونى نيست و هرگز پناهگاهى جز او نمىيابى . اما « لام » پس « لام » اهل بهشت است كه در بين آنها ديدار و تحيّت و سلام ، ولى در بين دوزخيان سرزنش يكديگر است . اما « ميم » عبارت از ملك زوالناپذير خدا و جاودانگى و بقاى ذات خداوند فناناپذير است . اما « نون » همان
« ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ »
است كه قلم ، قلمى از نور و كتاب ، كتابى از نور در لوح محفوظ است كه مقرّبان آن را گواهى مىدهند و خداوند به عنوان شاهد بس است .
اما « سعفص » پس صاد همان پيمانه به پيمانه مُهر به مُهر يعنى پاداش برابر پاداش است و همان طورى كه با ديگران خوب يا بد عمل مىكنيد با شما عمل مىشود ، همانا خداوند براى بندگان ارادهء ظلم و ستم نفرموده است . و اما « قرشت » يعنى خداوند در روز رستاخيز مردمان را جمع مىكند و محشور مىسازد و بين آنها به حق داورى مىنمايد و ايشان مورد ستم قرار داده نمىشوند . » . « 1 »
4 - راوندى از حكم بن عُيينه نقل كرده است ، مىگويد : امام باقر عليه السلام فرمود : « همين كه دختران شوهر نكردهء شهر كه هفتاد نفر بودند به مريم عليها السلام گفتند :
« قالُوا يا مَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئاً فَرِيًّا »
« 2 » پس خداوند تعالى عيسى عليه السلام را در آن حال به زبان آورد به آن هفتاد نفر گفت : شما به مادر
هامش
( 1 ) - توحيد : ص 236 و 237 .
( 2 ) - مريم / 27 : گفتند : اى مريم ! كار بسيار عجيب و بدى انجام دادى .