تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
و پنج تكبير را بردارد و امروزه سنّت پنج تكبير در بين ما باقى ماند در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بر كشته‌هاى بدر نُه و هفت تكبير مىگفت . سپس چون هبةاللَّه پدرش را به خاك سپرد ، قابيل نزد او آمد و گفت : اى هبةاللَّه ! من پدرم آدم عليه السلام را ديدم كه به تو علمى را اختصاص داد و به من چيزى از آن نداد ، من مىدانم كه برادرت هابيل با همان علم از خدا خواست و قربانى او قبول شد . من او را كشتم تا كسى از او نماند كه به فرزندان من افتخار كند و بگويند : ما فرزندان كسى هستيم كه قربانيش قبول شد و شما فرزندان كسى هستيد كه قربانيش پذيرفته نشد ، بنابراين اگر چيزى از آن علمى كه پدرت به تو آموخته است اظهار كنى تو را هم مثل برادرت مىكشم ! هبةاللَّه با شنيدن اين حرف مقدارى درنگ كرد و فرزندان او نيز به خاطر علم و ايمان و اسم اكبر و ميراث نبوّت و آثار علم نبوّت كه نزد آنها بود مخفى مىكردند تا اين كه خداوند نوح عليه السلام را مبعوث كرد و وصيّت هبةاللَّه وقتى كه در وصيّت آدم عليه السلام نگاه كردند ظاهر شد كه ديدند آدم عليه السلام بشارت داده بود و نوح پيامبر شد ، پس به او ايمان آوردند و از او پيروى كردند و نبوّت او را تصديق كردند ، در حالى كه آدم عليه السلام به هبةاللَّه وصيّت كرده بود كه در سر هر سال اين وصيّت را بررسى كند ، كه آن روز روز عيدشان باشد . به اين ترتيب از نوح و زمانى كه او مىآيد آگاهى داشته باشند و همين طور در وصيّت هر پيامبر آمده بود تا اين كه خداوند محمّد صلى الله عليه و آله و سلم را مبعوث كرد . نوح عليه السلام را تنها از راه علمى شناختند كه در نزد ايشان بود و اين است