از علماى اين امّت نيستى ؟ پدرم فرمود : من گفتم : از جاهلان ايشان نيستم .
گفت : مسأله ديگرى را از تو مىپرسم ! پدرم فرمود : بپرس ! گفت :
سئوال من راجع به ساعتى از ساعات ( وقتى از اوقات ) دنياست كه نه جزء شب است و نه روز ؟
پدرم فرمود : آن ساعت بين طلوع و فجر تا طلوع خورشيد است كه شخص دردمند در آن ساعت آرام مىگيرد و شب زندهدار مىخوابد و بىهوش به هوش مىآيد . و خداوند آن ساعت را در دنيا مورد علاقه راغبان و در آخرت براى عاملان ودليل روشن و حجت رسايى در برابر منكران و تاركان قرار داده است . او با شنيدن پاسخ پدرم آهى كشيد سپس گفت : يك مسأله باقى مانده است كه بايد از شما سئوال كنم كه هرگز پاسخ او را نتوانى ! پدرم فرمود : بپرس كه تو در گفتارت راه باطل مىپيمايى ! گفت : بگو ببينم آن دو نوزادى كه در يك روز به دنيا آمده و در يك روز از دنيا رفتند كيستند ، در حالى كه يكى صد و پنجاه سال عمر داشت و ديگرى پنجاه سال در اين دنيا زندگى كرد ؟
پدرم فرمود : آن عزير و عزره بود كه در يك روز به دنيا آمدند و چون به سن مردان ؛ بيست و پنج سالگى رسيدند ، عزير با الاغ خودش بر قريهاى در انطاكيه گذر كرد ، در حالى كه خانههاى آنان روى سقفهاى خود فرو ريخته بود ، پرسيد : چگونه خداوند پس از مرگ اينها را زنده مىكند ؟ در حالى كه خداوند او را برگزيده بود و هدايت كرده بود ، همين كه اين سخن را گفت : خداوند بر او خشم گرفت و صد سال او را ميراند و سپس او را زنده كرد در برابر خوراك و الاغ و نوشيدنيش و به سراى خود در حالى برگشت كه برادرش عزره او را نمىشناخت !
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 180
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص١٨٠