فرمود : جز برادرم على حرام است كسى به عورت من نگاه كند زيرا كه او از من است و من از اويم . به سود اوست ، آنچه به سود من است و به زيان اوست هر چه به زيان من است . و او ادا كنندهء وامِ من است و انجامدهندهى وعدهء من است . و به اصحاب خود فرمود : علىّ عليه السلام مطابق تأويل قُرآن مىجنگد همان طورى كه من بر اساس تنزيل قُرآن جنگيدم و در نزد هيچ كسى تأويل قُرآن به طور كامل و تمام نيست ، جز در نزد على عليه السلام .
به همين جهت به اصحاب خود فرمود : علىّ از همهء شما به امر قضا آگاهتر است و عمربن خطاب گفت : اگر على عليه السلام نبود عمر هلاك شده بود ، آيا عمر به نفع على عليه السلام گواهى مىدهد و ديگران انكار مىكنند ؟ !
هشام با شنيدن اين سخنان سر به زير افكند سپس بلند كرد و گفت :
درخواستى دارى بگو ! پدرم ( امام باقر عليه السلام ) فرمود : به خاطر بيرون آمدن من ( وسيلهء مأموران ) زن و بچهام وحشت زده شدند ! هشام گفت : امروز با بازگشت شما خداوند وحشت آنها را بر طرف مىسازد ! بيش از امروز اينجا نمىمانى !
پدرم با او معانقه و خداحافظى كرد و من همينطور ، و او از جا برخاست و ما هم بلند شديم تا در خانه او كه رفتيم ، ميدانگاهى آنجا بود كه مردمانى تا آخر ميدان نشسته بودند ، پدرم راجع به آنها پرسيد ، دربان گفت : اينها قسّيسين و رهبانهايند و آن يكى عالم آنهاست كه يك روز در هر سال براى آنها جلوس مىكند ، و از او مسائلشان را مىپرسند و او جواب مىدهد .
پدرم با مازادِ رداى خودش سرش را پيچيد و من هم همان كار را
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 178
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص١٧٨