خدا سوگند كه من هذيان نمىگويم ولى من از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه مىفرمود : « تو ( زنده مىمانى ) به زودى مردى را ملاقات مىكنى كه اسم او اسم من و شمايل او شمايل من است او علم را مىشكافد شكافتنى » اين بود كه مرا وادار به آن گفتهام كرد . امام عليه السلام فرمود : جابر هر روز صبح و شام به سراغ امام باقر عليه السلام مىآمد ، و مردم مدينه مىگفتند : شگفتا جابر با اين كه تنها بازماندهء از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است هر روز صبح و شام به ديدار اين پسر بچه مىآيد ! » . « 1 »
16 - ابوجعفر طوسى از حاتم بن اسماعيل نقل كرده است مىگويد :
جعفربن محمّد عليهما السلام به نقل از پدرش فرمود : « ما بر جابربن عبداللَّه وارد شديم وقتى كه به نزد او رسيديم راجع به گروهى پرسيد همين كه به من رسيد گفتم : « من محمّدبن علىّبن حسين عليهم السلام هستم ، دستش را به طرف سر من آورد به قسمت بالا و پايين سرم دست كشيد و سپس دست روى سينهام گذاشت و گفت : مرحبا به تو ، برادرزادهام خوش آمدى ، هر چه مىخواهى بپرس ! من از او پرسيدم در حالى كه او نابينا بود ، وقت نماز شد داخل پارچهء بافتهاى به پا خاست و آن را به خود پيچيد و چون آن را روى شانه انداخت به قدرى كوچك بود دو طرفش به سمت او برگشت ؛ در حالى كه ردايش به پهلوى او بر زمين كشيده مىشد ، با ما نماز خواند .
گفتم : از حج رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم براى ما بگو ! با دست اشاره كرد و نه انگشتش را خواباند و گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نه سال ايستاد و حج نرفت سپس در سال دهم اعلام عمومى در بين مردم شد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم
هامش
( 1 ) - اعلام الورى : ص 262 .