تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
پسر عزيزم ! در خانه باش ! جابر هر صبح و شام نزد آن حضرت مىآمد و اهل مدينه مىگفتند : شگفتا جابر كه تنها بازمانده اصحاب رسول خداست هر روز صبح و شام به نزد اين پسر بچه مىآيد ! طولى نكشيد كه علىّبن حسين عليهما السلام از دنيا رفت و محمّدبن علىّ عليهما السلام به پاس حرمت مصاحبت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به نزد جابر مىرفت . مىفرمايد : امام باقر عليه السلام به مسند تعليم نشست و از طرف خداى تعالى براى مردم حديث مىگفت . مردم مدينه مىگفتند : ما كسى را گستاخ‌تر از اين نديديم ! چون ديد مردم چنين مىگويند از قول رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مىگفت . مردم مدينه گفتند : ما هرگز دروغگوتر از اين نديديم ؛ از كسى كه او را نديده است براى ما سخن مىگويد ! چون ديد چنين مىگويند از قول جابربن عبداللَّه براى آنان حديث مىكرد ؛ او را تصديق مىكردند ، با اين كه خودِ جابر نزد او مىآمد و از او مىآموخت . » . « 1 » 2 - از ابوبصير به نقل از امام صادق عليه السلام آورده است ، فرمود : « پدرم به جابربن عبداللَّه انصارى فرمود : مرا به تو نيازى است ، چه وقت براى تو مناسب است كه با تو خلوت كنم و راجع به مطلب مورد نيازم بپرسم ؟ جابر گفت : هر وقت شما دوست داريد . روزى با او تنها شدند ، فرمود : جابر ! راجع به آن لوحى كه در دست مادرم فاطمه عليها السلام دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ديدى برايم بگو و از آن‌چه مادرم به تو گفت كه در آن لوح نوشته است بازگو كن ! جابر در پاسخ او گفت : من خدا را گواه مىگيرم . يك روز در زندگى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خدمت مادرتان فاطمه عليها السلام رفتم و
هامش
( 1 ) - كافى : 1 / 469 .