78 - از عبداللَّهبن علاء به نقل از امام صادق عليه السلام آورده است ، مىفرمايد :
« من با پدرم بودم و ميان ما جمعى از انصار بودند ناگهان كسى خدمت پدرم آمد ، و گفت : بياييد كه خانهتان آتش گرفته است !
پدرم فرمود : پسرم ! خانهء ما آتش نگرفته است ، آن مرد رفت و دوباره طولى نكشيد كه برگشت و گفت : به خدا سوگند كه خانهء شما آتش گرفته است ! پدرم فرمود : پسرجان ! به خدا سوگند كه خانهء ما آتش نگرفته است ، باز آن مرد رفت و فاصلهاى نشد كه به همراه جماعتى از خانواده ما و غلامان برگشت ، مىگفتند : سراى شما سوخت !
پدرم فرمود : هرگز ، به خدا كه آتش نگرفته است ! نه به من دروغ گفتهاند و نه من دروغ مىگويم ! و من به آنچه در اختيار من است از شما و آنچه چشم شما مىبيند مطمئنترم . پدرم بلند شد و من هم به همراه او برخاستم تا اين كه به منزلمان رسيديم ، در حالى كه از سمت راست و چپ و از هر طرف منزل ما آتش شعلهور بود ! پدرم به سمت مسجد برگشت و به سجده افتاد و در سجده مىگفت : خدايا به عزّت و جلالت سر از سجده بر نمىدارم تا اين كه آتش را خاموش سازى !
( امام صادق ) عليه السلام فرمود : به خدا سوگند پدرم سر از سجده بلند نكرد مگر اين كه آتش خاموش شد ، آنچه در پيرامون آن بود آتش گرفته بود ولى خانههاى ما سالم بود . » .
سپس فرمود : « اين دعايى بود كه پدرم آن را خواند . » . « 1 »
هامش
( 1 ) - بحارالأنوار : 46 / 285 .