تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠

آنچه بين امام عليه السلام و جابر گذشت

1 - محمّدبن يعقوب از ابان تغلب به نقل از امام صادق عليه السلام آورده است ، فرمود : « جابربن عبداللَّه انصارى آخرين فردى بود كه از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم زنده بود و مردى بود دلداده به ما خانواده ؛ در مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مىنشست و شال سياهى روى سر مىانداخت و فرياد مىزد : يا باقرالعلم ، يا باقر العلم ! مردم مدينه مىگفتند : جابر هذيان مىگويد ، مىگفت : نه به خدا من هذيان نمىگويم ولى از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه به من مىفرمود : تو درك مىكنى مردى از خاندان مرا كه نامش نام من و شمايلش شمايل من است ، مىشكافد دانش را شكافتنى ! اين است كه مرا وادار مىكند به آنچه مىگويم . مىفرمايد : « روزى در آن بين كه جابر در يكى از راه‌هاى مدينه مىرفت ، به گذرگاهى رسيد كه در آنجا مكتب خانه‌اى بود و محمّدبن علىّ عليهما السلام در آنجا حضور داشت ، همين كه چشمش به آن حضرت افتاد ، گفت : آى پسر جلو بيا ! و رو به من كن ! رو به او كرد سپس گفت : پشت به طرف من كن ! پشت كرد ، آن گاه جابر گفت : به خدايى كه جانم به دست اوست اين شمايل ، شمايل رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است ! پسر جان ! چه نام دارى ؟ گفت : نام من محمّدبن علىّبن حسين عليهم السلام است . جابر به سمت او رفت ، سرش را مىبوسيد و مىگفت : پدر و مادرم به فدايت ! پدرت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به تو سلام رساند و چنين فرمود . امام فرمود : محمّدبن علىّبن حسين عليهم السلام هراسان نزد پدر برگشت و ماجرا را گفت ، پدرش فرمود : راستى جابر چنين كرد ؟ گفت : آرى . فرمود :