تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
دارم ، او در جواب گفت : حاجت تو برآورده است ! امام عليه السلام مىفرمايد : مرد بيمار دو كفن درآورد و گفت : مايلم هر كدام را كه دوست دارى بردارى و موقعى كه مرا دفن كردند ، ديگر مرا نبش قبر نكنى ! مرد نباش قبول نكرد و كفن را نگرفت ! و آن مرد اصرار كرد كه مايلم آن را بردارى و آن قدر اصرار كرد تا بهترين كفن را گرفت و آن مرد از دنيا رفت ، با اين همه ، همين كه به خاك سپردند ، مرد نباش با خود گفت : او كه مرده است نمىفهمد من كفن او را واگذاشته‌ام و يا برداشته‌ام ، بنابراين بايد بروم و كفنش را بردارم ! از اين رو كنار قبر او آمد و قبر را شكافت ؛ صداى كسى را شنيد كه او را فرياد مىزد و مىگفت : اين كار را نكن ! مرد نبّاش با شنيدن آن صدا سخت بىتاب شد و او را واگذاشت و او همچنان به حال خود ماند . روزى از فرزندان خودش پرسيد : من براى شما چگونه پدرى بودم ؟ گفتند : بهترين پدر بودى گفت : بنابراين من به شما نيازى دارم ! گفتند : چه نيازى ، هر چه مىخواهى بگو كه ما اگر خدا بخواهد برآورده خواهيم كرد ! او گفت : مايلم وقتى كه من مردم مرا بگيريد و در آتش بسوزانيدم ! و چون خاكستر شدم ، خاكسترم را آماده سازيد وقتى كه باد تندى وزيدن گرفت ، در معرض باد قرارم دهيد تا نيمى در خشكى و نيمى در دريا بريزد ! پسران آن مرد نباش گفتند : ما اين كار را مىكنيم ، همين كه مرد نباش مرد ، طبق وصيتش فرزندان عمل كردند ولى همين كه خاكستر او را به باد دادند خداى بزرگ به خشكى فرمان داد هر چه از اين خاكستر روى تو آمده است گرد آور ! و به دريا نيز فرمان داد هر چه دارى جمع كن ، ناگهان آن مرد در محضر خداى تعالى قرار گرفت خطاب رسيد : چه چيز تو را واداشت تا چنين وصيتى را به فرزندان كنى كه با بدن تو چنان
مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 488 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى