كن ! » . « 1 »
71 - مجلسى در « بحارالأنوار » از قول شهيد نقل كرده ، مىگويد : از طاووس يمانى نقل كردهاند مىگويد : در ماه رجب از كنار حجر اسماعيل مىگذشتم ، ديد شخصى به ركوع و سجده مىرود ، دقت كردم ، ديدم علي بن حسين عليهما السلام است ، با خود گفتم : مرد صالحى از اهل بيت نبوّت است به خدا سوگند بايد دعاى او را غنيمت بشمارم ! مراقب او بودم تا از نماش فارغ شد ، و كف دستها را به طرف آسمان بلند كرد و مىگفت :
« آقاى من ! اى سرورم ! اينك دستهاى من پر از گناه به درگاه تو بلند است و چشمانم به اميد تو دوخته است و سزاست آنكه را با ندامت و ذلّت تو را مىخواند ، به لطف و كرمت پاسخ دهى !
خداى من ! آيا مرا از جمله اشقيا آفريدهاى پس گريهام طولانى خواهد بود ؟ و يا از جمله اهل سعادت خلق كردهاى كه به خود مژده اميد دهم ؟
آقاى من ! آيا اين اعضا و جوارح مرا براى درهم كوبيدن آفريدهاى و يا براى نوشيدن آبهاى گدازندهء جهنم ؟ !
آقاى من ! اگر بندهاى توانسته باشد از مولايش فرار كند ، من نخستين بندهاى بودم كه از تو فرار مىكردم ! ولى با اين همه مىدانم كه لطف تو را از دست ندادهام !
سرورم ! اگر عذاب كردن من باعث افزايش سلطنت و قدرت تو بود ، از تو درخواست مىكردم تا به من صبر دهى ، جز اينكه مىدانم نه طاعت مطيعان چيزى بر سلطنت و قدرت تو مىافزايد و نه نافرمانى گنهكاران چيزى را از آن مىكاهد !
هامش
( 1 ) - مصباح كفعمى : ص 304 .