پدرجان ! ما رفتيم و مشغول مسابقه شديم و يوسف را ( كه توانايى مسابقه نداشت ) نزد اثاثيهمان گذاشتيم ، در اين هنگام گرگ او را خورد » . « 1 »
يعقوب عليه السلام چون سخن آنها را شنيد ، كلمه استرجاع گفت و اشك از چشمانش سرازير شد و به خاطر آورد ، آن وحى الهى را كه فرموده بود :
آماده بلا باش ! از اين رو صبر كرد و يقين پيدا كرد بلا نازل شده است ! و به پسرانش گفت : « بلكه هوسهاى نفسانى شما اين كار را براى شما آراسته است ! من صبر خواهم كرد ، صبرى جميل و زيبا ! » . « 2 »
در حالى كه خداوند پيش از ديدن آن رؤياى صادقه خوردن گوشت يوسف را بر گرگ روا نفرموده بود ! » .
ابوحمزه مىگويد : سخنان علي بن حسين عليهما السلام در اينجا قطع شد . « 3 »
59 - همو به اسناد خود از ابوحمزه نقل كرده است مىگويد : سپس رشتهء سخن علي بن حسين عليهما السلام در اينجا گسسته شد ولى فردا كه شد پيش از طلوع آفتاب خدمت آن حضرت رفتم و عرض كردم : فدايت شوم ! شما ديروز داستان يعقوب عليه السلام و فرزندانش را براى من نقل كرديد ، سپس آن را قطع كرديد . ماجراى يوسف پس از آن چه شد ؟
فرمود : « برادران يوسف وقتى كه صبح شد گفتند : برويم ، حال يوسف را ببينيم آيا مرده است يا زنده ؟ همين كه نزديك آن چاه رسيدند كاروانى را در آنجا ديدند كه مأمور آوردن آب را فرستادهاند و او هم سطل آب را
هامش
( 1 ) - يوسف / 16 و 17 .
( 2 ) - همان / 18 .
( 3 ) - تفسير عيّاشى : 2 / 167 . ملاحظه مىفرماييد كه يك ترك اولى از اولياى خدا چه گوشمالى و بلايى در پى دارد - م .