جز اينكه آنان بودند و ساختند و من كه
روى زمين هموارم به زودى بر ايشان مىپيوندم !
و مراتب فهم و شادابى عقلهاى تيزبين را ، با دل مجروحى خاطرنشان كردم و دنيا را نسبت به آنچه پيشقراولان انديشه دنيا به خاطر غفلت بدشان جوياى لذّتند روشنگرى كردم . و جاى تعجب است كه عاقل چگونه پس از شناخت دنيا به آن اعتماد مىكند ، در حالى كه عقل وى سكون و اعتماد به دنيا را از غفلت مىداند ، و دنيا معذورات را آراسته و چشمها را از عيب تدبير و آنچه از آيات و نشانهها مىبيند بسته است . و نيز از اينكه تمام روزگار را از قرنهاى گذشته سپرى شده و حال مردم و وضعى كه داشتند و چگونه بودند و وضع دنيا و فريبكارى روزگار را ببيند ، باز داشته است !
و آيا اين دنيا چيزى علاوه بر غم دلى كه در پى دارد ؛
جز تنگنايى كشنده ، يا هلاكت نفسى است كه آن را به پيش مىراند ؟
براستى راهنمايان به راه رستگارى از عالمان ، غرق در نكوهش دنيا گشتهاند ، به حدى كه چشمها را گريانده و دلها را پرخون مىسازد ! وانگهى آن نشانهها كهنه شده و به گونهاى كه آثار آنها شناخته نمىشود ، و در برههاى از غمهاى دنيا قرار گرفته و وارثان حكمت پراكنده گشته و فردى چون شاخ آهويى كه يك شاخش شكسته باشد تنها مانده است ، مىگويم : درد دل را گوش شنوا نمىيابم و دردمندم ولى كسى را كه شكوه كنم نمىبينم !
و اگر براى ايشان كشنده است پس تحمّل من چگونه است
در حالى كه دلم غمى طاقت فرسا دارد ؟ !
مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 534
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٥٣٤