خداوندا ! تا به كى آرزوهايم را دست به دست كنم و در غرور و غفلت بسر ببرم ! و به خاطر دنيا - به دليل ناديده گرفتن شمارش بد ملكات آن - هواى نفسم را بپرستم !
در حالى كه من خود را در معرض نكبتها و مصائب روزگار قرار دادهام ، در حالى كه من منتظر بقا و ماندگارى در دنيايم حوادث ناگوار مرگ ، با حكم من دربارهء خودم مخالف و با حكم دنيا همسو مىباشد .
با وجود آن آرزوها در هر بيابانى كه من حركت كنم
يا راه بر آنها و يا راه آنها بر من ( در تلاقى ) است .
و تا كى دنيا به من وعده دهد و خلف وعد كند ؟ و من به او اعتماد كنم و او خيانت كند ؟ !
در حالى كه هيچ نوى جز با كهنه شدن نوى ديگرى به وجود نمىآيد ! و هيچ جمعى فراهم نمىآيد مگر با پراكندن جمعى ! حتّى گويى كه غيرت من به دليل بُخل خود را پنهان كرده و از الفت دريغ مىكند و بر اهل نعمت حسد مىورزد .
براستى كه تو به من اعلام گسستن و جدايى كردى
در حالى كه از هر گوشهاى برق خفيفى درخشيدن گرفت
و هر كه از روى شتاب رشته غدر و بهانه را بگسلد در وادى غفلت با مصائب شديد دنيا و زندگى تلخ و بوى خوش نسيم غرور ساكن گردد ! كه شيرينى آن بر قرنهاى گذشته گذر كرده و غبارها و حسرتها بر آن نسيم فاصله افكنده است ؛ حركتهايى بوده كه به سكون تبديل شده و هر عالمى به همان وضعى كه داشته رفته است ! بنابراين هيچ خوشى نيست مگر باعث فزونى تلخى گردد و هيچ تنگنايى وجود ندارد مگر بر تنگنائيش
مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 531
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٥٣١