و تا آنجا كه هر وقت شيرينى چشيدن دنيا و گوارايى آشاميدنيهاى ايّام دنيا را به خاطر مىآورم و آثار دنيا خواهان را پى مىگيرم و در پى ارواح گذشتگان ، با سابقهء انحراف و فساد آنها مىروم ، و عقب ماندن خودم را در بقيّهء راه دنيا جداى از دوستان در نظر مىگيرم ، به خاطر فقدان ايشان دل شورهام اضافه مىشود و صبرم با من ناسازگارى مىكند به حدى كه گويا من نخستين مبتلايم كه معارف دنيا و جدايى دوستان را يادآور مىشوم .
اگر اين شبها مثل هميشه برگردند خواهند ديد
كه مردم در همان صورت پالوده نشدهاند !
بنابراين چه كسى مرا از روى دلسوزى عيبجويى مىكند و به خاطر زاريم ارشاد مىنمايد و چه كسى به خاطر مرگ مردگان و يا ناخلفى زندگان ترك اندوه مىكند ؟ همهء اينها غمم را مىانگيزد و اشكم را جارى مىكند ، و كيست كه به من كمك كند تا بگريم در حالى كه دلها آرامش خود را از دست داده و اشكها روان است . و با وجود دورى طولانى طبيبان سزاست كه درد ( بدن را ) ذوب كند ! و آنان را چه مىشود در حالى دستور فرمانروايان را عمل نكردند و پس از زمانى كه خود راهنمايان بودند و به حال خودشان واگذاشته شدند و در گمراهى تاريكىهاى ظلمات همچنان ماندند !
سرگردان در حالى كه شب آن قوم تاريك و ستارگان
غروب كرده بود ، به آرامى حركت آنها به سمت غروب صورت نمىگرفت
47 - فرات از حكيم بن جُبير نقل كرده ، مىگويد : از علي بن حسين عليهما السلام شنيدم كه مىفرمود : « على عليه السلام را در قرآن نامى است كه مردم آن را
مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 535
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٥٣٥