خدا در زمين و حجّت او بر بندگان است و او پسر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و امام ماست .
همسر آن مرد وقتى كه سخنان شوهرش را شنيد از سرزنش او خوددارى كرد . بعدها كه ان مرد براى نوبت ديگرى سال آينده آمادهء رفتن حج شد و آهنگ خانهء علي بن حسين عليهما السلام را كرد و اجازهء ورود خواست ، امام عليه السلام اجازه داد ، وارد شد و سلام داد و دست آن حضرت را بوسيد ، در حضور او غذايى را ديد ، امام عليه السلام او را نزديك خود نشاند و وادار كرد تا با او هم خوراك شود سپس آفتابه لگن خواست كه داخل آفتابه آب بود ، آن مرد از جا بلند شد و ابريق را گرفت و روى دستهاى امام عليه السلام آب ريخت .
امام عليه السلام فرمود : « يا شيخ تو مهمان مايى ، چگونه روى دست ما آب مىريزى ؟ »
عرض كرد : من خود اين را دوست دارم .
امام عليه السلام فرمود : « چون تو اين را دوست دارى به خدا كه من تو را چيزى مىنمايانم كه دوست بدارى و راضى باشى و چشمت روشن شود ! » .
پس آن مرد به قدرى روى دستان آن حضرت آب ريخت كه سه بار طشت پر آب شد ، پس امام عليه السلام فرمود : « اين چيست ؟ » عرض كرد : آب است .
امام عليه السلام فرمود : « ياقوت سرخ است » آن مرد نگاهى كرد ، ديد به اذن خداى تعالى ياقوت سرخ شده است !
سپس فرمود : « اى مرد ! آب بريز ! باز آب ريخت ، باز طشت پر شد
مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 439
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٤٣٩