نيازمندى تو كجا ؟ ! . . . « 1 »
74 - اربلى از كتاب « دلايل رسول اللَّه » نقل كرده ، مىگويد : از جمله دلايل علي بن حسينبن على بن ابىطالب عليهما السلام : علي بن حسين عليهما السلام در سفر بود و داشت صبحانه مىخورد و مردى نيز در نزد آن حضرت بود كه آهويى آمد و در گوشهاى ايستاد ، به لبانش چيزى گرفته بود و مىخورد ، و آنان نيز كنار سفره در جاى خودشان صبحانه مىخوردند ، علي بن حسين عليهما السلام فرمود : « نزديك بيا و بخور ! تو در امانى ! » .
آهو جلو رفت و از سفره چيزى به لبها مىگرفت و مىخورد ، آن مردى كه با حضرت غذا مىخورد بلند شد ، ريگى برداشت و به پشت آهو زد ، آهو فرار كرد و رفت ، پس علي بن حسين عليهما السلام فرمود : « تو پيمان مرا شكستى ، هرگز با تو سخن نخواهم گفت . » . « 2 »
75 - همو از امام باقر عليه السلام نقل كرده است ، مىفرمايد : « پدرم به قصد ملكى كه داشت از شهر بيرون شد و به همراه ما افرادى از غلامان و ديگران بودند ، همين كه سفره را پهن كرديم صبحانه بخوريم ، آهويى آمد و به آن حضرت نزديك شد ، فرمود : « اى آهو ! من علي بن حسينبن علي بن ابيطالبم و مادرم فاطمه دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است ، جلو بيا ! از اين غذا بخور ! » آهو آمد و هر چه خواست بخورد با ايشان خورد سپس آهوبه
هامش
( 1 ) - روضةالواعظين : ص 168 . بقيّهء اين حديث و شمارهء بعدى را از همين منبع ص 169 با اندك تفاوت لفظى ، به ترتيب در بخش ( سيرهء امام عليه السلام ) به شمارهء 6 از امالى صدوق ص 271 و به شمارهء 14 از ارشاد مفيد ص 238 نقل كرديم و نيز شمارهء 73 از كشف الغمه : 2 / 76 را قبلًا به شمارهء 61 از حلية الاولياء : 3 / 134 نقل كرديم - م .
( 2 ) - كشف الغمه : 2 / 109 .