آن حضرت شدند تا از دنيا رفتند . « 1 »
80 - برسى در كتاب « مشارق الانوار » آورده است كه مردى به علي بن حسين عليهما السلام گفت : به چه چيز ما بر دشمنانمان برترى داريم در صورتى كه در ميان آنها كسانى هستند كه از ما زيباترند ؟ !
امام عليه السلام فرمود : « آيا دوست دارى كه برترى خودت را بر ايشان ببينى ؟ »
آن مرد گفت : آرى . امام عليه السلام دستش را به صورت آن مرد كشيد و فرمود : « نگاه كن ! » او نگاه كرد پس نگران شد و گفت : فدايت شوم ! مرا به حال اول برگردانيد ! زيرا كه در ميان مسجد جز خرس و ميمون و سگ نديدم ! پس امام عليه السلام دوباره دست به صورت آن مرد كشيد و او به حال اول برگشت ! « 2 »
81 - حافظ ابونعيم از ابوحمزه ثمالى نقل كرده ، مىگويد : نزد علي بن حسين عليهما السلام بودم ناگهان ديدم گنجشگهايى اطراف آن حضرت مىپرند و صدا مىكنند ، فرمود : « ابوحمزه ! آيا مى دانى اين گنجشگها چه مىگويند ؟ » گفت : خير .
فرمود : آنها پروردگارشان را تقديس مىكنند و از درگاه او قوت روزانه شان را مىطلبند » . « 3 »
هامش
( 1 ) - بحارالانوار : 46 / 47 .
( 2 ) - همان : 46 / 49 .
( 3 ) - حليةالاولياء : 3 / 140 .