گوشهاى رفت ، يكى از غلامان عرض كرد : آهو را نزد ما برگردانيد !
فرمود : « مبادا پيمان مرا بشكنيد ( او را بيازاريد ) ! » .
گفتند : خير .
پس امام عليه السلام خطاب به آهو فرمود : « من علي بن حسينبن علي بن ابىطالبم و مادرم فاطمه دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است . بيا و از اين غذا بخور ، و تعهد مىكنم كه تو در امانى ! » .
آهو با شنيدن سخنان امام عليه السلام فورى آمد كنار سفره ايستاد و با ايشان غذا مىخورد كه مردى از هم نشينان آن حضرت دستش را روى پشت او گذاشت ، آهو فرار كرد ! علي بن حسين عليهما السلام فرمود : « تو پيمان مرا شكستى ، هرگز با تو حرف نخواهم زد . » . « 1 »
76 - همو نقل كرده است مىگويد : شتر آن حضرت بين كوههاى رضوى تعلل كرد ، امام عليه السلام او را خواباند سپس تازيانه و چوب دستى را به او نشان داد آنگاه فرمود : « يا بايد راه به روى و يا مىزنم ! » آن حيوان راه رفت و ديگر در رفتن تعلل نورزيد ! « 2 »
77 - مجلسى مىگويد : نويسندهء كتاب « انبياء و اوصياء از آدم تا مهدى » ضمن حديثى از علي بن حسين عليهما السلام مطلبى را نقل كرده است به اين عبارت و يا به اين مضمون : نقل كرده است كه مردى خدمت علي بن حسين عليهما السلام امد در حالى كه اصحاب آن حضرت نزد وى بودند . فرمود : « شما كه هستيد ؟ » گفت : من منجم ژرف نگر و اخترشناسم ، امام عليه السلام نگاهى به او كرد و فرمود : « مىخواهى مردى را به تو معرفى كنم كه از موقعى كه تو
هامش
( 1 ) - كشف الغمه : 2 / 109 .
( 2 ) - همان .