مىترساندند ، « 1 » با حال شكست خورده پرچم را باز پس داد ، پس رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « فردا پرچم را به دست مردى مىدهم كه خدا و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را دوست مىدارد و خدا و رسول خدا نيز او را دوست مىدارند و او از جبهه بر نمىگردد مگر اين كه خداوند به دست او پيروز مىگرداند ! »
همين كه صبح شد ، فرمود : « على را نزد من فرا خوانيد ! » عرض كردند :
« يا رسول اللَّه ! او درد چشم است ! فرمود : « بگوييد بيايد ! » چون حضور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آمد ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از آب دهانش به چشمان آن حضرت زد و گفت : « خداوندا گرما و سرما را از او بر طرف كن ! » سپس پرچم را به او داد او رفت و خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم برنگشت مگر اين كه خيبر را فتح كرد ، سپس راوى مىگويد : چون على عليه السلام به قلعهء « غموص » « 2 » نزديك شد دشمنان خدا از يهوديان شروع كردند به تيراندازى و پرتاب كردن سنگ به طرف آن حضرت . على عليه السلام بر ايشان حمله كرد تا اين كه به دروازهء قلعه نزديك شد ، پايش را خم كرد سپس با خشم به پايهء در فرود آمد و آن را از جا بركند و چهل ذراع آن را به پشت سرش انداخت !
عبداللَّهبن عمرو مىگويد : ما از اين كه خداوند خيبر ار به دست على عليه السلام فتح كرد تعجب نكرديم ، بلكه همهء ما از كندن وى آن در را و انداختن چهل ذراع به پشت سر تعجب كرديم ! در حالى كه چهل مرد به زحمت آن در را
هامش
( 1 ) - در تاريخ طبرى : ج 2 / 300 ، آمده است : اين شخص عمربن خطاب بود - م .
( 2 ) - نام يكى از هفت قلعه خيبر است كه در اكثر منابع با حرف اول ( ق ) ضبط شده است ولى در اينمتن با حرف ( غ ) آمده بود كه براى حفظ امانت ما نيز همچنان ضبط كرديم - م .