اصمعى و امام سجّاد عليه السلام
1 - ابن شهرآشوب به نقل از اصمعى آورده است ، مىگويد : شب هنگام اطراف خانهء كعبه طواف مىكردم ، ناگهان جوانى را با شمايل ظريف ديدم كه دو گيسو بر سر و دست به پردههاى كعبه آويخته ، مىگويد :
« خداوندا ! چشمها در خواب و ستارگان برآمدهاند و تو پادشاه حىّ و قيّومى ، در حالى كه تمام پادشاهان در به روى ديگران بستهاند و پاسبانان و دربانان بر كاخهايشان گماردهاند درِ خانهء تو به روى درماندگان و گدايان باز است ، اينك من آمدهام تا نظر لطفى بر من كنى ، اى بخشندهترين بخشايندگان ! »
سپس شروع كرد ، به خواندن اين اشعار :
« اى كه دعاى درماندگان را در تاريكىهاى شب اجابت مىكنى
و اى بر طرف كننده سختىها و گرفتارىها به همراه بيمارىها !
تمام حاجيانى كه از سراسر عالم آمدهاند در اطراف كعبه خفتهاند
و اى پروردگار قيّوم ، تو تنها نخوابيدهاى !
خداوندا تو را چنان مىخوانم كه خود دستور دادهاى
پس به حق اين خانه و اين حرم به اشك چشم من رحم كن !