پيشنهاد صلح داده و گرايش به اسلام دارند و ناگزير من از ايشان نسلى خواهم داشت ، و خدا را و شما را گواه مىگيرم كه سهم خود را از ايشان در راه خدا آزاد كردم . » بنىهاشم با شنيدن سخنان اميرالمؤمنين عليه السلام همگى گفتند : ما هم حق خودمان را به شما بخشيديم . پس على عليه السلام گفت :
« خداوندا ! تو شاهد باش كه من تمام كسانى را كه آنها از سهم خودشان به من بخشيدند ، در راه خدا آزاد كردم . » مهاجران و انصار نيز گفتند : اى برادر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ما هم سهم خودمان را به تو بخشيديم !
اميرالمؤمنين عليه السلام گفت : « خدايا ! تو گواه باش كه آنان سهم خودشان را به من بخشيدند و من هم قبول كردم و همه را در راه خدا آزاد كردم ! » عمر پرسيد : چرا تصميم مرا دربارهء اين عجمها به هم زدى ؟ و چه چيز باعث شد كه از نظر من دربارهء اينان روگردانى ؟ پس على عليه السلام دوباره سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را در حديث شريف و تمايلى كه اينان به اسلام دارند تكرار كرد ، پس عمر نيز گفت : آنچه حق ويژهء من است ، و ساير سهامى را كه نبخشيدهاند به تو بخشيدم ! پس على عليه السلام گفت : « خداوندا ! تو گواه باش بر گفتهء او و پذيرش من و آزاد كردنم اينان را ! » اين بود كه گروهى از قريش مايل شدند تا با زنان اسير ازدواج كنند !
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : « مبادا ايشان را مجبور كنيد ! بلكه آنها را مخيّر گذاريد ، آنچه را كه اختيار كردند عمل شود » پس گروهى به شهربانويه دختر كسرى اشاره كردند ، ولى او را مخيّر داشتند و از پشت پرده مخاطب قرار دادند و جمعيت حاضر بودند ، پرسيدند : چه كسى از خواستگاران خود را انتخاب مىكنى ؟ و آيا تو تصميم دارى شوهر كنى يا نه ؟ او ساكت ماند . پس على عليه السلام فرمود : « تصميم دارد ولى مانده است كه
مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 237
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٢٣٧