آنچه بين امام و عمربن على گذشت
1 - مجلسى نقل مىكند كه عمر بن على عليه السلام راجع به صدقات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و اميرالمؤمنين به عبدالملك از على بن حسين عليهما السلام شكايت كرد و گفت : يا اميرالمؤمنين ! من فرزند صدقهگذار و اين پسر ، پسرِ ( نوادهء ) اوست پس من از او سزاوارترم ! عبدالملك به شعر ابن ابى الحقيق تمثّل جست :
باطل را جاى حق قرار ندهيد و
به جاى حق به باطل نچسبيد !
يا على بن حسين ! برخيز ، من اختيار آنها را به تو دادم ؛ همين كه بيرون رفتند ، عمر رو به آن حضرت كرد و او را آزرد ، امام عليه السلام ساكت بود و چيزى در برابر او نگفت . بعدها محمّد بن عمر بر على بن حسين عليهما السلام وارد شد و سلام داد و خودش را انداخت و دست و پاى او را بوسيد ، على عليه السلام فرمود : « عموجان ! قطع رحم كردن پدرت ، مانع از صلهء رحم من نسبت به تو نمىشود و من دخترم خديجه را به همسرى تو درآوردم . » « 1 »
هامش
( 1 ) - بحارالانوار : 46 / 113 .