و به وى عرض كردند با گريه زيادت ما را آزردى ! از اين رو از مدينه بيرون مىشد ، كنار قبور شهدا مىرفت ، هر قدر كه مىخواست گريه مىكرد سپس برمى گشت . و اما علي بن حسين عليهما السلام بيست يا چهل سال مدام بر مصيبت امام حسين عليه السلام گريه مىكرد ، و هيچ خوراكى جلوش نگذاشتند مگر گريه كرد تا آن جا كه غلام آن حضرت گفت : يابن رسول اللَّه فدايت شوم ! از آن مىترسم كه شما خودتان را به هلاكت برسانيد ! فرمود : « همانا من غم و اندوهم را به پيشگاه خدا شكوه مىبرم ! و از خدا مىدانم آنچه را كه شما نمىدانيد » « 1 »
براستى كه هيچ وقت شهادت پسران فاطمه عليها السلام را به خاطر نمىآورم مگر گريه راه گلويم را مىگيرد ! » . « 2 »
2 - ابن شهرآشوب مىگويد : از جمله رواياتى كه دربارهء صبر آن حضرت آمده و به خود آن حضرت مىرسد اين است كه مسرف ( بن عقبه ) را به فرماندارى مدينه گماردند در حالى كه آن حضرت را تهديد مىكرد . ولى امام عليه السلام بارها مىگفت : « من چيزى را پيشتازتر از دعا نديدهام ، زيرا كه بنده هميشه خواستهاش به اجابت نمىرسد » از اين رو وقتى كه خبر آمدن مسرف به آن حضرت رسيد ، زياد دعا مىكرد و از جمله دعاهايش اين بود : « پروردگارا چه بسيار نعمتهايى كه به من دادى ولى من كمتر سپاسگزارى كردم و چه بسا مرا به مصيبتى گرفتار كردى و من در برابر آن كم صبرى كردم ، و چه نافرمانيهايى كه از من سر زد و تو آنها را پوشاندى و مرا رسوا نكردى !
هامش
( 1 ) - برگرفته از سورهء يوسف آيه 86 .
( 2 ) - امالى صدوق : ص 85 و خصال : ص 272 .