فخرج يحيى من عنده ، واحمرّت عيناه من البكاء حتّى دخل على هارون فأخبره بقصّته وما ردّ عليه ، فقال [ له ] هارون : إن لم يدّع النبوّة بعد أيّام فما أحسن حالنا .
فلمّا كان يوم الجمعة توفّي أبو إبراهيم عليه السّلام ، وقد خرج هارون إلى المدائن قبل ذلك ، فأخرج إلى الناس حتى نظروا إليه ، ثمّ دفن عليه السّلام ورجع النّاس .
فافترقوا فرقتين : فرقة تقول : مات ؛ وفرقة تقول : لم يمت .
6 - وأخبرنا أحمد بن عبدون سماعا وقراءة عليه قال : أخبرنا أبو الفرج عليّ بن الحسين الأصبهاني ، قال : حدّثني أحمد بن عبيد اللّه بن عمار قال : حدّثنا عليّ بن محمّد النوفلي ، عن أبيه
شرح
يحيى در حالىكه چشمهايش از گريه سرخ شده بود از محضر امام عليه السّلام خارج شد ، ونزد هارون رفته وجواب امام را به أو ابلاغ كرد . هارون هم به يحيى گفت : اگر أو بعد از چند روز ادعاى نبوت نكند خيلى خوب است [ اين جمله هارون نشانه درماندگى بيش از حدّ أو در مقابل امام است ] .
روز جمعه كه فرارسيد ، هارون به مدائن رفت وبعد امام عليه السّلام به شهادت رسيدند .
پيكر مطهر آن حضرت را بيرون آوردند تا مردم امام را زيارة كنند ، سپس ايشان را به خاك سپردند وبرگشتند .
بعد از آن واقعه مردم به دو فرقه تقسيم شدند : عدّهاى گفتند : حضرت از دنيا رفته است وبرخى ديگر گفتند : آن حضرت از دنيا نرفته وزندهاند . « 1 »
5 / 6 - أحمد بن عبدون از قول أبو الفرج علي بن الحسين أصفهاني روايت مىكند كه أحمد بن عبيد اللّه بن عمار از علي بن محمّد نوفلى وأو هم از پدرش نقل كرده است .
هامش
( 1 ) . البتة ممكن است مقصود از دو فرقه شدن مردم ، درباره مرگ طبيعي ويا شهادت حضرت به وسيله سم بوده باشد نه زنده بودن امام ، منشأ اين اختلاف هم مىتواند همان ظاهرفريبى بنى عباس باشد كه خود را از جنايت قتل أهل بيت تبرئه كردند ؛ كارى كه هرگز موفق به انجام آن نشدند .