أنّنا لا نكشف هذا لأحد ، فاللّه اللّه فيّ لا يحلّ لي العذاب ويا ستّي فلو [ لا ] أنّك حملتيني على كشفه ما كشفته لك ولا لأحد غيرك .
قالت الكبيرة أمّ كلثوم رضي اللّه عنها : فلمّا انصرفت من عندها دخلت إلى الشيخ أبي القاسم بن روح رضى اللّه عنه فأخبرته بالقصّة ، وكان يثق بي ويركن إلى قولي ، فقال لي : يا بنيّة إيّاك أن تمضي إلى هذه المرأة بعد ما جرى منها ولا تقبلي ( لها ) رقعة إن كاتبتك ، ولا رسولا إن أنفذته ( إليك ) ولا تلقيها بعد قولها ، فهذا كفر باللّه تعالى وإلحاد ، قد أحكمه هذا الرجل الملعون في قلوب هؤلاء القوم ، ليجعله طريقا إلى أن يقول لهم : بأنّ اللّه تعالى اتّحد به وحلّ فيه كما يقول النصارى في المسيح عليه السّلام ويعدو إلى قول الحلّاج لعنه اللّه .
شرح
نكنيم ، پس خدا را ، خدا را [ مراعاة مىكنم ] تا عذاب به من حلال نشود . اى بانوى من ! اگر شما من را وأدار به افشاى آن نمىكرديد ، هرگز آن سرّ را نه به تو نه به احدى غير از تو اطلاع نمىدادم .
امّ كلثوم ادامه مىدهد : وقتي كه از نزد آن زن برگشتم ، به خدمت شيخ أبو القاسم حسين بن روح رضى اللّه عنه رفته وماجرا را براي ايشان تعريف كردم ، أو همچون به من اطمينان داشت حرفم را قبول كرد ، بنابراين به من گفتند : دخترم ! بعد از اين ماجرا از رفتن به خانهء اين زن خوددارى كن واگر نامه يا پيكى براي رساندن پيغامش نزد تو فرستاد قبول نكن ، وديگر بعد از اين حرفهايى كه زده به ملاقاتش نرو . اين حرفها كفر والحاد است ، كه اين مرد ملعون آن را در دلهاى اين قوم وعدّهاى نادان محكم كرده تا اين گفتهها مقدّمه باشد كه به آنها بگويد : خداوند با أو [ يعنى ابن عزاقر ] متّحد شده ودر أو حلول كرده است ؛ همچنانكه نصارى در خصوص حضرت مسيح عليه السّلام همين را مىگويند ومىخواهند معتقد به قول حلاج - لعنة اللّه عليه - بشوند .