الأسواق حافيا حاسرا وهو يصيح : وا سيّداه ، فاستعظم النّاس ذلك منه وجعل النّاس يقولون : ما الّذي تفعل بنفسك فقال : اسكتوا فقد رأيت ما لم تروه وتشيّع ورجع عمّا كان عليه ، ووقف الكثير من ضياعه .
وتولّى أبو عليّ بن جحدر غسل القاسم وأبو حامد يصبّ عليه الماء وكفّن في ثمانية أثواب على بدنه قميص مولاه أبي الحسن وما يليه السبعة الأثواب التي جاءته من العراق .
فلمّا كان بعد مدّة يسيرة ورد كتاب تعزية على الحسن من مولانا عليه السّلام في آخره دعاء « ألهمك اللّه طاعته وجنّبك معصيته » وهو الدّعاء الّذي كان دعا به أبوه وكان آخره « قد جعلنا أباك إماما لك وفعاله لك مثالا » .
شرح
پس از رحلت قاسم ، همان روز عبد الرحمان آمد وبا سر وپاى برهنه ، در بازارها مىدويد وبا ناله وفرياد مىگفت : وا سيداه ! [ اى آقا ومولاي من ! ] . براي مردم اين كار عبد الرحمان خيلى عجيب بود ومىگفتند : اين چه كارى است كه با خودت مىكنى ؟ أو گفت : ساكت باشيد ، من چيزى را ديدهام كه شما نديدهايد . قاسم را تشييع كرد واز اعتقاد فاسدى كه داشت برگشت وبسيارى از أراضي كشاورزىاش را وقف حضرت كرد .
قاسم را أبو علي بن جحدر غسل داد وأبو حامد روى بدنش آب مىريخت . بعد با هشت پارچه أو را كفن كردند ، اوّل پيراهن امام رضا عليه السّلام را به أو پوشانيدند وپس از آن هفت لباس را كه از عراق برايش رسيده بود ، بهعنوان كفن به أو پوشانيدند .
پس از مدّت كوتاهى نامه تعزيت وتسليت از طرف مولايمان حضرت حجّت عليه السّلام به حسن رسيد كه در آخر آن نامه نوشته بود : خداوند تعالى اطاعتش را به تو الهام فرمايد واز معصيت ونافرمانى خودش ، تو را دور گرداند .
اين جمله همان دعايى بود كه پدرش در حقّ أو كرده بود . در انتهاى نامه نيز آمده بود :
ما پدرت را براي تو پيشوا وامام ، وكارها وافعال أو را براي تو سرمشق قرار داديم .