وحدّثتني به أمّ كلثوم بنت أبي جعفر محمّد بن عثمان العمريّ رضى اللّه عنه أنّه حمل إلى أبي [ جعفر ] رضى اللّه عنه في وقت من الأوقات ما ينفذه إلى صاحب الأمر عليه السّلام من قم ونواحيها .
فلمّا وصل الرسول إلى بغداد ودخل إلى أبي جعفر وأوصل إليه ما دفع إليه وودّعه وجاء لينصرف قال له أبو جعفر : قد بقي شيء ممّا استودعته فأين هو ؟ فقال له الرجل : لم يبق شيء يا سيّدي في يدي إلّا وقد سلّمته ، فقال له أبو جعفر : بلى قد بقي شيء فارجع إلي ما معك وفتّشه وتذكّر ما دفع إليك .
فمضى الرجل ، فبقي أيّاما يتذكّر ويبحث ويفكّر فلم يذكر شيئا ولا أخبره من كان في جملته ، فرجع إلى أبي جعفر فقال له : لم يبق شيء في يدي ممّا سلّم إليّ ( وقد حملته ) إلى
شرح
گفته : تعدادى از بنى نوبخت از جمله أبو الحسن بن كثير نوبختى رحمه اللّه حديث را براي من نقل كردهاند وهمچنين خود امّ كلثوم هم حديث را نقل كرده است : زماني از شهر قم ونواحي آن ، اموالى براي أبى جعفر رحمه اللّه آورده شد تا اينكه به محضر مبارك حضرت صاحب الامر عليه السّلام رسانده وتسليم امام كند . پيك به بغداد رسيد وأموال را به أبى جعفر رساند ، وقتي كه با أو خداحافظى كرد وخواست به قم برگردد ، أبو جعفر به أو گفت :
چيزى از اموالى كه به تو سپرده شده است باقي مانده وبه من ندادى ، آن چيز كجاست ؟
فرستاده گفت : اى آقاى من ! هرچه كه در دست من بود به شما سپردم وچيزى باقي نمانده است . أبو جعفر به أو گفت : بلكه چيزى مانده است ، برگرد وباروبنهات را خوب بگرد ، آنچه كه به تو داده شده را پيدا مىكنى . فرستاده رفت ، چند روز از اين ماجرا گذشت ، در اين مدّت كاملا فكر وجستوجو كرد ولى چيزى به يادش نيامد ، وكسى هم از رفقا وهمراهانش خبر خاصي به أو ندادند ، بنابراين به نزد أبى جعفر برگشت وبه أو گفت : در دست من چيزى نمانده ، هرچه كه به من تسليم شده بود به خدمت شما ارائه