أهل خراسان لا يفصح بالعربيّة ، وهي ثلاثون دينارا وأمرني أن أحجّ سنتي هذه فخرجت رغبة منّي في أن أراه . فوقع في قلبي أنّ الرجل الّذي كنت أراه يدخل ويخرج هو هو .
فأخذت عشرة دراهم صحاحا ، فيها ستّة رضويّة من ضرب الرضا عليه السّلام قد كنت خبأتها لألقيها في مقام إبراهيم عليه السّلام ، وكنت نذرت ونويت ذلك ، فدفعتها إليها وقلت في نفسي أدفعها إلى قوم من ولد فاطمة عليها السّلام أفضل ممّا ألقيها في المقام وأعظم ثوابا ، فقلت لها :
ادفعي هذه الدراهم إلى من يستحقّها من ولد فاطمة عليها السّلام وكان في نيّتي أنّ الّذي رأيته هو الرجل ، وإنّما تدفعها إليه ، فأخذت الدراهم وصعدت وبقيت ساعة ثمّ نزلت ، فقالت : يقول لك : ليس لنا فيها حقّ اجعلها في الموضع الّذي نويت ، ولكن هذه الرضويّة خذ منّا بدلها وألقها في الموضع الّذي نويت ، ففعلت وقلت في نفسي : الّذي أمرت به عن الرجل .
شرح
صحبت كند به من رسانده بودند و [ در نامه ] به من امر فرموده بودند كه امسال به حجّ مشرف مىشوم ومن هم از شدت اشتياق زيارة حضرت از مصر خارج شدم .
در همين حين به دلم افتاد كه مردى را كه مىديدم وارد وخارج مىشود ، همان حضرت است . ده درهم صحيح كه شش عدد آن سكه ضربشده به نام امام رضا عليه السّلام بود ونذر كرده بودم كه آنها را در مقام إبراهيم بيندازم وبه همين منظور در هميان پنهان كرده بودم را به پيرزن دادم وبا خودم گفتم كه اين پولها را به فرزندان فاطمه عليها السّلام بدهد بهتر از اين است كه در مقام إبراهيم بيندازم وثوابش هم بيشتر است ، بنابراين به أو گفتم :
اين درهمها را به كسى از أولاد فاطمه عليها السّلام كه نيازمند ومستحق به آن باشد پرداخت كن .
در نيّتم اين بود كه پيرزن درهمها را به همان مردى مىدهد كه من ديدهام . پيرزن درهمها را گرفت وبه طبقه بالا واتاق خودش رفت وساعتي بعد برگشت پايين وگفت : به تو مىفرمايد : ما حقي در اين درهمها نداريم ، آنها را همان جايى كه نيت كردهاى [ مقام إبراهيم ] قرار بده ، امّا در مورد سكه رضويّه ، بدلش را [ به همان مقدار ] از ما بگير ، بعد در آنجا كه نيت داشتى بينداز . من هم عينا همين كار را كردم وبا خودم گفتم : آنچه كه پيرزن امر كرد از طرف همان مرد است .