قالت : شركاؤك الّذين في بلدك وفي الدار معك ، وكان جرى بيني وبين الّذين معي في الدار عنت في الدّين ، فسعوا بي حتّى هربت واستترت بذلك السبب فوقفت على أنّها عنت أولئك ، فقلت لها : ما تكونين أنت من الرضا ؟
فقالت : كنت خادمة للحسن بن عليّ عليه السّلام فلمّا استيقنت ذلك قلت : لأسألنها عن الغائب عليه السّلام فقلت : باللّه عليك رأيته بعينك ، فقالت : يا أخي لم أره بعينيّ فإنّي خرجت وأختي حبلى وبشّرني الحسن بن عليّ عليه السّلام بأنّي سوف أراه في آخر عمري ، وقال لي : تكونين له كما كنت لي ، وأنا اليوم منذ كذا بمصر وإنّما قدّمت الآن بكتابه ونفقة وجّه بها إليّ على يدي رجل من
شرح
كساني كه در شهر تو شريك بودند والآن هم در اين خانه با تو هستند . بين من وهمراهانم در سفر حجّ بر سر مذهب واعتقادات ، اختلافى درگرفت وآنها پشت سر من سخنچينى كردند ، به همين دليل فرار كرده ومخفى شدم واينجا فهميدم كه منظور پيرزن از أصحاب همين اشخاص است .
بعد از پيرزن پرسيدم : تو با امام رضا عليه السّلام چه نسبتي دارى ؟ گفت : من خدمتكار امام حسن عسكرى عليه السّلام بودم . وقتي يقين كردم كه أو از جمله دوستداران أهل بيت عليهم السّلام است ، با خودم گفتم : از امام غائب عليه السّلام از أو مىپرسم . بنابراين گفتم : تو را به خدا قسم مىدهم كه به چشم خودت ايشان را ديدهاى ؟ گفت : اى برادر ! من أو را به چشم خودم نديدهام ، چون وقتي كه از خانه امام حسن عسكرى عليه السّلام بيرون آمدم ، خواهرم حامله بود « 1 » امّا امام حسن عسكرى عليه السّلام به من مژده داد كه در آخر عمرم حضرت را مىبينم وبه من فرمودند :
در نزد قائم عليه السّلام چنان خواهى بود كه در نزد من هستى .
قبلا مدّتى در مصر بودم والآن به حجّ ومكة آمدهام ، آن هم به خاطر نامه وخرجى كه سى دينار بود وحضرت توسط مردى از اهالى خراسان كه نمىتوانست به عربى
هامش
( 1 ) . ممكن است منظور ايشان از خواهر ، نرجس خاتون بوده به جهت اينكه هردو كنيز بودند .