اللّحم ، في وجهه سجّادة عليه قميصان وإزار رقيق قد تقنّع به وفي رجله نعل طاق فصعد إلى الغرفة في الدار حيث كانت العجوز تسكن ، وكانت تقول لنا :
إنّ في الغرفة ابنة لا تدع أحدا يصعد إليها ، فكنت أرى الضوء الّذي رأيته يضيء في الرّواق على الدرجة عند صعود الرجل إلى الغرفة الّتي يصعدها ، ثمّ أراه في الغرفة من غير أن أرى السراج بعينه وكان الّذين معي يرون مثل ما أرى فتوهّموا أن يكون هذا الرجل يختلف إلى ابنة العجوز ، وأن يكون قد تمتّع بها فقالوا :
هؤلاء العلويّة يرون المتعة ، وهذا حرام لا يحلّ فيما زعموا وكنّا نراه يدخل ويخرج ونجيء إلى الباب وإذا الحجر على حاله الّذي تركناه وكنّا نغلق هذا الباب خوفا على متاعنا ، وكنّا لا نرى أحدا يفتحه ولا يغلّقه والرجل يدخل ويخرج والحجر خلف الباب إلى وقت ننحّيه إذا خرجنا .
شرح
ودر پيشانىاش نشانه سجده داشت ، دو پيراهن ويك رداى نازك داشت كه سرش را با آن پوشانده بود . در پايش كفش بود ، بدون جوراب وبه غرفه واطاقى كه پيرزن در آن ساكن بود رفت . پيرزن قبلا به من گفته بود كه در آن غرفه دخترى هست وتو كسى را نگذار كه به آنجا برود . من وقتي آن روشنايى را كه در رواق وراهرو بود ديدم ونيز وقتي كه مرد وارد غرفه شد در آنجا ديدم وكساني كه همراه من بودند هم همان روشنايى را ديدند وگمان كردند كه اين مرد به جهت دختر پيرزن رفتوآمد مىكند ودختر را صيغه كرده است . آنها گفتند : اينها طايفهء علوية هستند ومتعه يا ازدواج موقت را حلال مىدانند وأهل سنّت گمان مىكنند كه اين عمل حرام است وحلال نيست . ما اين مرد را مىديديم كه رفتوآمد مىكرد . به در خانه كه مىرفتيم سنگ را در همان حالت خودش پشت در مىديديم . در حالىكه ما به خاطر ترس از أسباب واثاثيهمان درب را محكم مىبستيم ، ودر اين مدّت هيچكس را نمىديديم كه در را باز كند يا ببندد ، در عين حال آن مرد وارد وخارج مىشد . تا وقتي كه ما براي خروج از خانه مىرفتيم سنگ همچنان پشت درب بود .