هذا الأمر شيئا فثابرت عليه حتّى أنس بي ، وسكن لي ووقف على صحّة عقيدتي ، فقلت له :
يا ابن رسول اللّه بحقّ آبائك الطاهرين عليهم السّلام لمّا جعلتني مثلك في العلم بهذا الأمر ، فقد شهد عندي من توثقه بقصد القاسم بن عبد اللّه بن سليمان بن وهب إيّاي لمذهبي واعتقادي وأنّه أغرى بدمي مرارا فسلّمني اللّه منه .
فقال : يا أخي اكتم ما تسمع منّي الخبر في هذه الجبال ، وإنّما يرى العجائب الّذين يحملون الزاد في اللّيل ويقصدون به مواضع يعرفونها وقد نهينا عن الفحص والتفتيش ، فودّعته وانصرفت عنه .
شرح
اين امر [ مسأله صاحب الزمان عليه السّلام ] چيزهايى مىداند . دنبال أو رفتم تا [ پيدايش كرده و ] با أو انس گرفتم وأو هم به من اطمينان كرد ، ومتوجّه صحّت اعتقاد من شد . به أو عرض كردم : اى پسر رسول خدا صلّى اللّه عليه واله ! تو را به حقّ پدران وأجداد طاهرينت عليهم السّلام قسم مىدهم كه مرا در خصوص علم به اين امر [ مسأله صاحب الزمان عليه السّلام ] مثل خودت كنى .
چون كسى كه مورد وثوق واطمينان شما است نزد من گواهى داده وبه من اطلاع داده است كه به خاطر اعتقاد ومذهبم [ يعنى مذهب شيعه اثنى عشرى ] قاسم بن عبد اللّه بن سليمان بن وهب قصد كشتن مرا دارد وبارها به كشتن من تشويق وترغيب شده است ، امّا خداوند مرا از دست أو نجات داده است .
طاهر گفت : اى برادر ! آنچه را كه از من مىشنوى در اين كوهها مخفى كن ، عجايب را كساني مىبينند كه زاد وتوشه را در تاريكى شب حمل كرده وبه محلهايى كه مىشناسند ببرند « 1 » وما را از جستوجو وتفتيش نهى كرد . پس طاهر را ترك كرده وبرگشتم .
هامش
( 1 ) . عبارت طاهر كه « عجايب را كساني مىبينند . . . » به اين معنا است كه أمور عجيبه واسرار را فقط كساني مىتوانند مشاهده كنند كه اسرار را در خفا ببينند يا بشنوند واز كساني كه پنهان است مخفى كنند ، مگر براي كساني كه اهليّت اين اسرار را دارند . بنابراين كساني كه اسرار را فاش مىكنند ، هرگز موفق به مشاهده عجايب واسرار أهل بيت عليهم السّلام نمىشوند .
هركه را اسرار حقّ آموختند ، مهر كردند ودهانش دوختند .