ويوجب أيضا أن يكون أولياء أمير المؤمنين عليه السّلام وشيعته لم يكن لهم بلقائه انتفاع قبل انتقال الأمر إلى تدبيره وحصوله في يده ، وهذا بلوغ من قائله إلى حدّ لا يبلغه متأمّل .
على أنّه لو سلّم أنّ الانتفاع بالإمام لا يكون إلّا مع الظهور لجميع الرعيّة ونفوذ أمره فيهم لبطل قولهم من وجه آخر ، وهو أنّه يؤدّي إلى سقوط التكليف الّذي الإمام لطف فيه عن شيعته ، لأنّه إذا لم يظهر لهم لعلّة لا يرجع إليهم ولا كان في قدرتهم وإمكانهم إزالته ، فلا بدّ من سقوط التكليف عنهم ، لأنّه لو جاز أن يمنع قوم من المكلّفين غيرهم لطفهم ، ويكون التكليف
شرح
وهمچنين موجب اين مىشود كه شيعيان ودوستداران أمير المؤمنين عليه السّلام قبل از انتقال امر خلافت ظاهري به ايشان وحصول تدبير امّت به دست حضرت از زيارة وديدار امام عليه السّلام منتفع نشده وديدارشان فايدهاى نداشته باشد ، اين بيان از كسى صادر شده است كه به حدّ بلوغ فكرى وتوان ودقت در أمور نرسيده است .
علاوة بر آنچه كه گذشت اگر اين ادّعا پذيرفته شود كه انتفاع از محضر امام عليه السّلام فقط در صورتي ممكن است كه حضرت براي همه ظهور كند واوامرش در أمور مردم نافذ باشد [ به اين معنا كه حاكميت داشته باشد ] ، از اين جهت هم باطل است چون منجر به سقوط تكليفي مىشود كه وجود امام در آن براي شيعيانش لطف خداوندى است [ يعنى تكليف فرمانبرى شيعه از امام برداشته مىشود چون حضرت ظهور نكرده وحاكميت هم در دست أو نيست ] به اين دليل كه وقتي امام براي شيعيان به علّتى كه به آنها مرتبط نباشد ظاهر نشود واز طرفي آنها هم قدرت از بين بردن علّت غيبت را نداشته باشند ، به ناچار بايد تكليف از شيعيان برداشته شده وساقط شود . چراكه اگر صحيح باشد عدّهاى از مكلفين ومردم [ مثل دشمنانى كه موجب ترس امام شدهاند ] دسته ديگر را [ كه شيعيان ومريدان حضرت هستند ] از لطفى كه براي آنها است منع كنند واز طرفي هم تكليفي ( همان فرمانبردارى از امام ) كه آن لطف [ يعنى وجود امام ] در آن لطف الهى است بر جا