تعقيب ( شعيا ) او را در ميان درختى با اره به دو نيم كردند . با ( زكريا ) بر تأويل ( كهيعص ) گريستيم و از خداوند تولد ( يحيى ) را خواستار گشتيم تا آسمان و زمين بر او نيز بمانند ( حسين بن على ( ع ) ) زارى نمايد . ( عيسى ) را مشاهده كرديم كه چگونه در گهواره از مقام عصمت ( مريم ) دفاع نمود و با آنكه از مال دنيا هيچ نداشت با اين وصف خود را غنىترين انسانها مىدانست . ( ارميا ) را در محاصره گنه پيشگان بنى اسرائيل ديديم و اگر امان نامه ( بخت نصر ) نبود او نيز بسان بقيهء ساكنين بيت المقدس از دم تيغ گذرانده مىشد . با ( عزير ) آشنا شديم و دانستيم چگونه خداوند بار ديگر او را حيات دنيوى بخشيد . با ( دانيال ) در كشتى نشستيم و ديديم چگونه بىحرمتى به قرص نانى مقدمه بسته شدن درهاى رحمت گرديد . تسبيح ( يونس ) را از اعماق دل نهنگ شنيديم كه اگر نبود بازگشت خالصانه او ، تا رستاخيزى ديگر در ظلمات درياها محبوس مىماند اما مردم ( نينوا ) رجعت دوباره او را در ميان خويش جشن گرفتند . با اصحاب ( كهف و رقيم ) شاهد استقرار حكومتى الهى در شهر ( افسوس ) بوديم ، خوابگاه آنان بعد از گذشت 309 سال به مسجدى براى هر سفر كننده به ديار پاكيها تبديل گشت . با ( اصحاب اخدود ) آشنا شديم و دانستيم چگونه با حفر گودالهايى انباشته از آتش مخالفان خويش را در آن مىافكنده و خود پيرامونش به هلهله مىپرداختند . مقاومت بىمانند ( جرجيس ) را در برابر شكنجههاى طاقت فرسا و قرون وسطايى پادشاه شام از برابر ديده گذرانديم ، از سرخ كردن گوشت بدن تا كندن پوست صورت و كوبيدن ميخ در ميان زانوان و جمجمه و ريختن سرب داغ در ميان حفرههاى حاصل از آن . ( خالد بن سنان عبسى ) را ديديم كه عليرغم پايمال شدن حقش چگونه ( آتش حرتين ) را از سرزمين ( عبس ) به اذن خداوند به نقطهاى ديگر منتقل ساخت . بر سرگذشت پيامبر ( مجوسيان ) و كتاب ( جاماسب ) آگاهى يافتيم و به همراه پرهيزگاران صلاح پيشهاى از بنى اسرائيل بمانند ( برصيصا ) و ( جويح ) شاهد آزمايش الهى در مورد آنها و گذر از ميان فتنههاى مختلف بوديم . دوران خلأ و فترت حاصل از عدم حضور انبياى بزرگ الهى را پشت سر نهاديم و با پادشاهانى همچون ( كيس ) ، ( اردشير ) ، ( بخت نصر ) ، ( قباد ) ، ( كسرى ) و ( هرمز ) آشنا شديم و شاهد بوديم كه چگونه گروهى با
قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 699
مساهمون: السيد نعمة الله الجزائري
ص٦٩٩