تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣
و فرياد زد واى بر من و غفلت از سكران دوزخ آنگاه سرگشته و حيران از ميان جمع بيرون رفت زكريا بلافاصله به منزل آمد و همسرش را به جستجوى يحيى فرستاد زيرا خوف آن داشت كه از فرط ترس از روايتى كه شنيده بود جان به جانان تسليم نمايد . مادر يحيى از منزل خارج شد . در راه سراغ فرزندش را از چوپانى گرفت و دريافت كه او در كنار آبى نشسته و با خداوند اين گونه مناجات مىكند : بار خدايا هرگز آب گوارايى نخواهم نوشيد تا جايگاه خويش را نزد تو ببينم . مادر يحيى هنگامى كه فرزندش را در كنار جوى آب ديد سر او را در دامان گرفته و به خدا قسمش داد تا با او به منزل باز گردد ، يحيى نيز امر مادرش را اطاعت نموده و به خانه بازگشت و بعد از تناول غذايى به خواب رفت صبح روز بعد چيزى نمانده بود كه نمازش فوت گردد اما فرشته‌اى در خواب به او گفت اى يحيى آيا همنشينى بهتر از ما مىخواهى ، پس برخيز و نمازت را بپاى دار . لحظه‌اى بعد يحيى از بستر برخاسته و از خداوند خواست تا لغزشش را ببخشايد . سپس به مادرش گفت تا لباس پشمينه او را آماده سازد زيرا قصد دارد بار ديگر براى عبادت به بيت المقدس باز گردد . زكريا نيز به همسرش گفت تا خواسته يحيى را عملى سازد زيرا كه او به عيش دنيوى دل نبسته است . [ 1 ] امير المومنين ( ع ) فرمودند : آسمان و زمين جز بر يحيى بن زكريا و حسين بن على ( ع ) نگريستند [ 2 ] طبرسى مىگويد : در اينكه چرا يحيى را بدين نام خوانده‌اند اختلاف نظر وجود دارد بعضى مىگويند او را يحيى ناميدند چون خداوند نازايى مادرش را بوسيله تولد او شفا بخشيد ، گروهى مىگويند : خداوند قلب او را بوسيله ايمان زنده كرد و جمعى ديگر معتقدند : خداوند قلب او را به وسيله نبوت زنده و شاداب فرمود و احدى قبل از او بدين اسم ناميده نشده است . [ 3 ] « ياسر خادم » مىگويد از امام رضا ( ع ) شنيدم كه مىفرمود : سخت‌ترين روزها براى مردم سه وقت است . 1 - روزيكه از مادرش زاده شده و براى اولين بار دنياى
هامش
[ 1 ] امالى صدوق - ص 33 و روضة الواعظين - ص 476 و تنبيه الخواطر - ج 2 - ص 158 . [ 2 ] تفسير قمى - ج 2 - ص 291 . [ 3 ] مجمع البيان - مجلد 2 - ج 3 - ص 72 چاپ الحياة .