تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
است كه در پى برآوردن حاجت و رفع گرفتارى برادر مومن خويش باشد حال چه آن خواسته به هدف مقصود برسد يا انجام نگردد . [ 1 ] « مسعودى » مىگويد : خداوند زبور را در سه فصل و در قالب يكصد و پنجاه سوره به زبان عبرانى بر داود نازل گردانيد . قسمت اول آن به زندگى بخت نصر و آينده او اختصاص دارد ، نيمه دوم كتاب داستان زندگى اهالى ثور را تحت بررسى قرار ميدهد و آخرين بخش كتاب شامل مواعظ و حكمتهاست . [ 2 ] امام باقر ( ع ) فرمودند : روزى جوانى ژنده پوش نزد داود آمد و بدون آنكه با او صحبتى نمايد در گوشه‌اى آرام نشسته و به وى خيره گشت در همين لحظه ملك الموت وارد گشت و به داود پيغام داد كه درست هفت روز ديگر اين جوان را نزد او قبض روح خواهد نمود ، داود كه به حال آن جوان ترحم آورده بود از وى پرسيد : آيا اهل و عيالى دارد ؟ جوان پاسخ داد : تا كنون ازدواج نكرده‌ام . سپس داود از او خواست نزد پيرمردى عابد از قوم بنى اسرائيل رفته و پيام او را به آن مرد رساند و از وى بخواهد تا دخترش را به عقد او درآورد آن جوان نيز چنين كرد و مدت 7 روز نزد آنها زندگى كرد و در پايان روز هفتم طبق قرارى كه با داود بسته بود نزد وى حاضر گشت آنحضرت از جوان سوال كرد زندگيت در خلال هفته گذشته چگونه بود ؟ جوان پاسخ داد : هيچگاه اينچنين دچار سرور و بهجت نشده بودم مدتى گذشت اما از حضور ملك الموت خبرى نشد اين قضيه چند بار تكرار شد تا روزى عزرائيل به داود خبر داد كه خداوند بخاطر رحمت و دلسوزى تو بر آن جوان اجل وى را سى سال به تاخير انداخت [ 3 ] امام صادق ( ع ) فرمودند : خداوند بر زنى بنام « خلاده » دختر اوس وحى فرستاد كه او را در بهشت خويش قرين داود خواهد ساخت آنحضرت كه از مقام و منزلت آن زن تعجب كرده بود نزد وى رفته و از او علت توجه خاص الهى را نسبت به خودش سوال كرد خلاده در پاسخ گفت : هرگاه بيمارى و يا مصيبت و گرسنگى و امثال آن برايم پيش مىآمد شكيبايى پيشه
هامش
[ 1 ] مجالس ابن الشيخ - ص 328 و مصادقة الاخوان - ص 38 و وسائل الشيعه - ج 11 - ص 584 و اعلام الدين - ص 265 . [ 2 ] مروج الذهب - ج 1 - ص 56 . [ 3 ] بحار - ج 14 - ص 38 .