ببيند . در اين ميان آن مرد از پدرم پرسيد چرا آن دانشى كه نزد پيامبر است بمانند ساير علوم مكشوف و واضح نمىباشد ؟ پدرم كه از تجاهل او لبخندى بر لبانش نقش بسته بود ، گفت خداوند اراده نموده است آن علم در نزد كسانى باشد كه به زيور ايمان امتحان گشتهاند و به همين خاطر بود كه پيامبر تنها به فرمان خداوند به مبارزه با پديدههاى زشت جامعه مىپرداخت و بيشتر مواقع صبر و شكيبايى پيشه مىساخت تا آنكه از او خواسته شد دعوتش را علنى سازد
فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ
[ 1 ] قسم به خداوند كه اگر او مىخواست قبل از نزول اين آيه نيز دعوتش را آشكار نمايد به موفقيت مىرسيد اما نخواست بر خلاف فرمان الهى قدمى بردارد . آنگاه پدرم به آن مرد گفت : دوست داشتم چشمان تو به جمال مهدى آل محمد ( عج ) روشن مىشد تا ببينى چگونه فرشتگان با شمشير آل داود به ارواح ناپاك كافران هجوم مىآورند و به زودى كسانى را كه از همان تيره هستند بدانها ملحق خواهند نمود . سپس آن مرد شمشيرى را از زير جامه خويش بيرون كشيده و گفت اين همان شمشير است پدرم نيز گفته او را تائيد نمود در اين لحظه آن مرد عمامه خويش را كه از صورت گشوده بود مجددا به حالت اوليه باز گرداند . و خطاب به ما گفت : سؤالاتى را كه مطرح نمودم صرفا از آنجهت بود تا شيعيان شما بواسطه شنيدن آن احساس قدرت و غرور نمايند . [ 2 ] « انس » مىگويد روزى پيامبر ( ص ) صدايى را از فراز قله كوهى شنيد كه مىگفت :
بار خدايا مرا نيز در زمره امت پيامبرت كه مورد رحمت تو واقع گشتهاند قرار ده . در اين لحظه پيامبر چشمش به پيرمردى افتاد كه قامتى حدود سيصد ذراع داشت او هنگاميكه با رسول خدا ( ص ) مواجه شد خطاب به ايشان گفت : من سالى يك بار غذا مىخورم و امروز يكى از آن مواقع است چيزى نگذشت كه مائدهاى آسمانى بر زمين نازل گشت و آن دو به خوردن غذا مشغول شدند . بعدها رسول خدا ( ص ) فرمودند آن شخص الياس پيامبر بوده است . [ 3 ]
هامش
[ 1 ] سورهء حجر - آيهء 94 .
[ 2 ] كافى - ج 1 - ص 242 .
[ 3 ] مناقب آل ابى طالب - ج 1 - ص 118 .