بخرج مىدادند و بدنبال ماجراجويى بودند خداوند نيز به آنها سخت گرفت . [ 1 ] در تفسير امام عسگرى ( ع ) آمده است : بنى اسرائيل براى آنكه بتوانند آن گاو ماده با خصوصياتى كه ذكر گرديد را بخرند دارائيهاى خود را روى هم نهادند مبلغى كه در پوست آن گاو جمع گشت چيزى در حدود پنج هزار دينار بود : بنى اسرائيل بعد از آنكه قاتل شناسايى شد به موسى گفتند نمىدانيم از اينكه خون مقتول به هدر نرفت خوشحال باشيم يا بر اين جوان كه خداوند او را صاحب چنين ثروتى عظيم گردانيد . در اينحال خداوند به موسى وحى فرستاد هر كس كه مانند اين جوان به پدرش خدمت نمايد او را با محمد محشور مىگردانم و در دنيا زندگانى همراه با رفاه و در آخرت جايگاهى بهشتى به دو عطا خواهم نمود . فضل و بخششى كه بر اين جوان مبذول داشتهام بخاطر آنست كه وى ذكر محمد و آل محمد ( ص ) را از زبان موسى ( ع ) شنيد . سپس جوان از موسى خواست تا او را به نحوه نگهدارى از اموالش راهنمايى كند تا همواره از شر حاسدان و ستمگران در امان باشد موسى ( ع ) نيز از او خواست تا درود بر محمد و آل محمد ( ص ) را هميشه بر زبان خويش جارى سازد تا از جميع فتنهها مصون ماند . در همين لحظه مقتول كه صداى موسى را شنيده بود خداوند را به مقام اهل بيت ( ع ) قسم داد تا بار ديگر به دنيا باز گردد . در ميان حيرت حاضرين دعاى او مستجاب گشت و او مدت هفتاد سال در كمال تندرستى به زندگانى خويش در اين سرا ادامه داد و به همراه همسرش در يك روز از دنيا رخت بر بسته و به بهشت جاويد پر كشيدند . خداوند سپس به موسى فرمود اگر قاتل اين شخص نيز مرا به همين صورت قسم مىداد رسوايش نمىساختم . امام عسگرى ( ع ) در تفسير آيه
فَذَبَحُوها وَ ما كادُوا يَفْعَلُونَ
[ 2 ] ( نزديك بود كه بنى اسرائيل گاو را نكشند ) ، مىفرمايند : قيمت بسيار زياد گاو باعث شد تا از كشتن آن صرف نظر نمايند اما لجاجت و اتهامى كه به آنها تحميل گشته بود باعث گشت تا عليرغم خواسته باطنى به ذبح آن حيوان تن در دهند . آنها سپس از شدت فقر و تنگدستى به موسى شكوه كردند آنحضرت نيز دعاى آن جوان و صلوات بر محمد
هامش
[ 1 ] عيون اخبار الرضا - ج 2 - ص 16 .
[ 2 ] سورهء بقره - آيهء 71 .