تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
هارون نيز هر قربانى را كه براى ذبح به داخل كشتارگاه مىبرد آتش از آسمان فرود آمده و آن را طعمه خويش مىساخت . قارون به امتيازى كه موسى به برادرش داده بود اعتراض كرد و از او خواست تا آن سمت را به دو واگذارد . اما موسى گفت اين مسؤليت را بر اثر فرمان الهى به هارون بخشيده است و براى اثبات مدعاى خويش چوبدستىهاى مختلفى را به يكديگر بسته و در ميان عبادتگاه بنى اسرائيل قرار داد صبح كه شد از ميان آن عصاها فقط عصاى هارون بود كه بر آن برگهاى سبز روييد اما با وجود اين معجزه باز قارون موسى را به سحر و جادو متهم ساخت و از او كناره گرفت موسى نيز به خاطر حسن قرابت ميان آنها از تعرض بيشتر به وى خوددارى مىورزيد هنگامى كه ثروت قارون از اندازه گذشت قانون زكات در ميان بنىاسرائيل وضع گشته بود موسى از اين جهت نيز با وى مدارا نموده و از او خواست تا در ازاى هر هزار دينار يك دينار و در برابر هر هزار گوسفند يك گوسفند را به عنوان زكات از مال خويش خارج سازد . اما او به پرداخت همين مقدار كم نيز رضايت نداد و از بنى اسرائيل خواست تا آنها نيز اموال خويش را به عنوان زكات به موسى ندهند او همچنين حيله‌اى انديشيد و با پرداخت رشوه و تطميع زنى ، فاسق و روسپى از وى خواست تا به موسى تهمت نارواى زنا زند . در روز موعود موسى بر فراز منبرى به اندرز مردم مشغول بود و بعضى از قوانين حدود و قصاص را شرح مىداد از آن جمله مىگفت : هر كس كه تهمتى ناروا زند هشتاد ضربه تازيانه خواهد خورد و كسى كه بدون داشتن زن زنا نمايد صد ضربه خواهد خورد و هرگاه مردى كه داراى همسر است زنا نمايد او را سنگ سار خواهم كرد . در اين هنگام قارون از ميان جمعيت بيرون آمده و به موسى گفت : مردم در مورد تو شايعاتى را بر سر زبانها جارى ساخته‌اند آنها مىگويند تو با زنى هرزه درآميخته‌اى . موسى ( ع ) كه خود را در معرض تهمتى بس بزرگ ديد آن زن را به تورات و آيات الهى قسم داد تا لب گشوده و به بيگناهى او اقرار نمايد . به لطف خداوند آنزن دگرگون شده و با خود گفت اين بهترين فرصت است تا از خداوند درخواست توبه نموده و حقيقت را فاش كنم . لحظه‌اى بعد همه چيز روشن گشت و موسى سجده كنان در برابر خداوند به شكرگزارى مشغول گشت سپس آنحضرت